|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
رونمايي از فوتبال فارسي جلوي چشمهاي پرتغالي...
1) اتفاقات بحثبرانگيز ديدار پرسپوليس و استيلآذين، از جنبههاي مختلفي قابل بررسي است، اما شگفتانگيزترين و در عين حال شايد مهمترين وجه ماجرا كه تا حدود زيادي مغفول باقي مانده، به رخ دادن همه آن حوادث غيرمترقبه و دردناك، درست پيش چشمان كارلوس كرش مربوط ميشود. به نظر ميرسد ماه عسل سرمربي سرشناس پرتغالي با فوتبال ايران خيلي زودتر از آنچه گمان ميرفت به پايان رسيده و وی حالا اندكي بعد از آنكه چلوكبابهايش را خورده و گشت و گذارهايش در بازار سنتي تهران را به پايان رسانده، با لايههايي حقيقي و باورنكردني از فوتبال كشورمان روبهرو ميشود كه ميتواند مختصات جديدي از شغل پردردسري را كه او پذيرفته برايش آشكار كند. روز عالي به خير سينيور!
2) كارلوس كرش تنها اندكي پس از حضور در تهران، در پاسخ به سوالي كه ميزان آشنايي او با فوتبال كشورمان را مورد پرسش قرار داده بود، به وضوح از «علي دايي» نام برد و چنانكه پيشبيني ميشد، آقاي گل جهان را به عنوان شناسنامه فوتبال ما و آنچه او قبلا از ايران ميدانسته، معرفي كرد. حالا اما چه حادثه طعنهآميزي است كه استارت همه بدكرداريهاي آدينه تلخ آزادي را، درست همان كسي پيش ديدگان كرش ميزند كه قرار بود عزت و آبروي ما جلوي اين مرد غريبه باشد! دستور پرخاشگرانه علي دايي براي عدم رعايت بازي جوانمردانه- آنچه در زيستگاه كرش، عرفي معتبرتر و محكمتر از «قانون» تلقي ميشود- و سپس رفتار دور از شأن او در كنار زمين، حتما لحظات شوكهكنندهاي را براي سرمربي جديد تيم ملي به وجود آورده كه با درگيريهاي پاياني مسابقه ادامه پيدا كرده و قطعا با صدور آرا و احكام انضباطي وارد فاز تازهتري ميشود. هنوز براي «حيرت كردن» خيلي زود است كرش جان؛ همچنان ناديدههاي ديدني متعددي باقي مانده كه دير يا زود پيش چشمانت رونمايي خواهد شد!
3) اينجا ايران است آقاي كرش؛ سرزميني كه قرار ميگذارند در آن شما را به تبريز ببرند تا يكي از پرتماشاگرترين و حساسترين مسابقات فصل را تماشا كنيد، اما معلوم نميشود در دقيقه 90، تكل نامريي كدام توجيه و تفسيري پاي شما را مصدوم ميكند تا به بهانه باور نكردني «آسيبديدگي»، حضورتان در استاديوم يادگار قدغن شود. اينجا ايران است رفيق؛ سرزميني كه در آن، رييس كميته انضباطي از كنار خانه خدا، رفتار بازيكنان ليگ حرفهاي را به «جنگهاي قبيلهاي» تشبيه ميكند و از همان چند لحظه درگیری، 195 میلیون تومان پول برای فدراسیون در می آورد تا شاید قسط اول قرارداد شما هم راحت تر جور شود. اينجا ايران است مستر؛ سرزميني كه در آن «قهرمان ملي» كشور به جاي آنكه آبي روي آتش باشد و استانداردهاي اخلاقي و حرفهاي جامعه را گامي به پيش ببرد، خودش يك پارچه آتش زير خاكستر است كه به هر بهانهاي دامن ميگيرد، ميسوزد و ميسوزاند. اينجا ايران است سينيور؛ سرزميني كه در آن مالك تنها تيم خصوصي ليگ برتر، ناگهان تصميم ميگيرد تيمش را منحل كند و از ادامه رقابتها كنار بكشد. راستي آخرين باري كه شنيدي در فوتبال به اصطلاح «حرفهاي» يك كشور، يك تيم وسط كار كنار بكشد و از ادامه مسابقات انصراف بدهد كي بوده؟ چند دهه قبل؟ كجاي اين كره خاكي؟!
4) حالا و با از ميان رفتن زرق و برقها و ظاهرسازيهاي اوليه، كارلوس كرش زودتر از قبل درخواهد يافت چه كار دشوار و پيشبيني ناپذيري در فوتبال ايران دارد. اين تازه در شرايطي است كه هنوز بذلهگوييهاي شگفتآور كفاشيان شروع نشده و هنوز اكبر ميثاقيان در تيم جديدش نيازي به «شوك دادن» به بازيكنان احساس نكرده و هنوز خبري از آن بيانيههاي مشهور حاجي مايلي نيست و هنوز چند هفتهاي تا اكران تازهترين نمايش كمدي موزيكال «جشن قهرماني» باقي مانده و هنوز تراژدي بازيهاي نيمه تمام و آشوبها و بهتانهاي مخصوص آخر فصل تكرار نشده است. اينجا ايران است كرش خان؛ يعني دقيقا همان كشوري كه شما با آن قرارداد امضا كردهايد. مبارك باشد!