اینها تراوشات ذهن یک بهروش است

دیگه وقت بچه‌دار شدنه...

یک- درود بر دوستان گرامی. فکر می‌کنم کرونا تا دست منو نگیره و از این دنیا نبره، رفتنی نیست. برای بار دوم مبتلا شدم و دو هفته‌ای خونه خوابیدم. اذیت کرد، اما حتی 15 درصد آزار پارسال رو هم نداشت، وقتی دلتا گرفتم و تقریبا 10 شب کابوس‌های حشتناک و عجیب می‌دیدم. گویا این دفعه هم گذشت و رفت، ببینم کی هت‌تریک می‌کنیم!

دو- تماشای اعتراف اجباری به شدت غم‌انگیزه. این فقط شکنجه آدم توی تصویر نیست، بلکه شکنجه همه بیننده‌هاست. مثل خیلی‌های دیگه، منم نمی‌تونم هضم کنم که طراحان این سناریوی تکراری و به شدت منسوخ، چه منفعتی از این کار متصور هستند که دست ازش بر نمی‌دارن. اگر چنین کاری رو هزار قسمت کنیم، هر هزار قسمتش به ضرر خود مجری طرحه. این که این روزها بیشتر از هر زمان دیگه‌ای نمی‌تونیم رفتار آقایون رو تحلیل کنیم، یا نشون می‌ده عقل ما کمه و به فهم سیاست‌های پیچیده مسوولان قد نمی‌ده، یا نشون می‌ده این رفقا خیلی بیش از اونچه تصور می‌شه از مرحله پرت هستند.

سه- یه نماینده مجلس هم گفته: «در راستای قانون جوانی جمعیت خانواده‌های دارای سه فرزند به بالا می‌توانند از بلیت نیم‌بهای سینما استفاده کنند.» همین‌قدر احمقانه. جدی جدی اینها فکر می‌کنن با یه مشت بچه صغیر طرفند.

چهار- دیدم فریدون جیرانی از سالروز آغاز اکران «قرمز» یاد کرده و منم خاطراتم زنده شد. خیلی تجربه عجیبی بود تماشای یه فیلم ساختارشکن و تا این حد ملتهب. نمایش خیره‌کننده محمدرضا فروتن هم به فیلم رنگ و بوی دیگه‌ای داده بود. آواز توی فیلم رو هم که تا مدت‌ها زمزمه می‌کردیم. جیرانی بعدا خواست همین تجربه رو توی «پارک‌وی» هم تکرار کنه که البته چندان موفق نبود. بعضی چیزها فقط تو وقت خودش زیباست.

پنج- عجب عادل فردوسی‌پور زرد و زاری داریم این روزها. این عادل رو هرگز نمی‌شه با نسخه 10 یا 15 سال پیش مقایسه کرد. انگار از اون آدم تشنه حقیقت ماجراجو، حالا فقط یه سلبریتی باقی مونده که این طرف و اون طرف به هواداراش امضا می‌ده. به جد معتقدم عادل باید ممنون حماقت تلویزیون باشه که برنامه رو به زوالش از شبکه سه رفت و خودش تبدیل به یه قهرمان ملی شد. البته که حال این روزهای عادل هم مانعی نیست برای این که به بهانه‌های مختلف از خجالت صداوسیما در بیایم. این که به فردوسی‌پور نقد داریم، ربطی به دنائت کوتوله‌های تلویزیون نداره طبیعتا.

شش- متاسفانه سلیقه موسیقی من چندان گسترده نیست و مثلا در شمار طرفداران بسیار پرشمار آقای محسن چاوشی قرار نمی‌گیرم، اما از روالی که ایشون تو بحث آزادی زندانی‌های غیرعمد دارن به شدت به وجد میام. چقدر یه آدم باید روح بزرگی داشته باشه تا شهرت رو ابزار گره‌گشایی از کار مردم کنه. درد و بلاش بخوره تو سر مفتخورهای دولتی که تحت عناوین دهان پرکن فرهنگی فقط اموال مردم رو به تاراج می‌برن. دمش گرم. دم شما هم گرم. مخلصیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۱ساعت 15:52  توسط رسول بهروش  |