|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
داستان شکنجه در مسیر برگشت...
یک- درود بر رفقای بزرگوار.
دو- برای من به عنوان یکی از هشتاد میلیون ایرانی ساکن این مملکت، این که آقای رییسی با مترو رفته کرج یا با دانشجوها افطاری ساده داشته، حتی یک سر سوزن ارزش نداره. ترجیح میدادم ایشون با هلیکوپتر طلاکاری شده بره سفر و شاهانهترین غذای ممکن رو بخوره، اما تصمیماتی بگیره که به نفع مردم باشه. کارشناسها میگن هر روز تاخیر در بازگشت به توافق، میلیونها دلار ضرر برای ایران داره. متروسواری آقای رییس دولت چقدر صرفهجویی به همراه میاره که این خسران رو جبران کنه؟ کی تموم میشه این کارهای سوپر پوپولیستی؟ هر روز هم سخنرانی میکنن که: «معیشت مردم را به برجام گره نزدیم.» پس به کجا گره زدید که تهیه روزی یه وعده ناهار معمولی از بیرون در ماه حدود دو میلیون تومن هزینه داره؟ بینوا اونهایی که ندارند. بیچاره اونهایی که مستاجرند و چند سر عائله دارند...
سه- خاطرات هاشمی رو میخوندم، گفتم این بخش رو از روز 26 فروردین 77 نقل کنم: «اخوى محمد آمد. در مورد سرنوشت آقاى كرباسچى انتقاد داشت. خبر را گفتم؛ فكر مىكند اگر آزاد بشود، مورد استقبال وسيعى قرار مىگيرد. گفتم، دفتر رهبرى توصيه كرده، براى ملاحظه حال قوه قضایيه، سروصدا نكنند. از مشكلات دولت گفتكه آقاى خاتمى را كلافه كرده؛ به طورى كه روز يكشنبه، پس از ملاقات با رهبرى و عدم نتيجه، به جلسه هیأت دولت گزارش داده و گريه افتاده و مدتى گريه كرده و نيز در جلسه شوراى اقتصاد هم تعادل را از دست داده و بر سر وزرا فرياد كشيده است؛ اين را از طريق آقاى [اسحاق] جهانگيرى، [وزیر معادن و فلزات] هم شنيده بودم.» راستی کسی فهمید وصیتنامه ایشون چی شد؟
چهار- محمد باقر قالیباف، آخ ای محمدباقر قالیباف...
پنج- امام جمعه رشت گفتند: «مردم بدانند گرانی و مشکلاتی از این دست امتحان الهی است.» راستی خدا چرا باقر و خانواده رو امتحان نمیکنه؟ نماینده شیراز هم گفتند: «مردان کشورهای همسایه برای بیبند و باری به ایران میآیند که عمدتا به دلیل مشکلات اقتصادی است.» کلاهتون را بذارید بالاتر پس.
شش- خیلی دیدم که در مورد دعوت ماتئوس، مرک، کولینا و... به ایران توسط یه باشگاه ورزشی خصوصی حرف زده میشه. داستان رو جوری بزرگنمایی میکنند که انگار یه دستاورد ملی ثبت شده یا کار خارقالعادهای انجام گرفته. بعضیها رو هم جو گرفته میگن چرا یه باشگاه خصوصی میتونه این بزرگان رو به ایران بکشونه، اما فدراسیون نمیتونه یه سرمربی بزرگ برای تیم ملی بیاره. قیاس به شدت معالفارقیه و اونقدر پرته که اصلا قابل بحث نیست. خواستم بگم اتفاقا کشوندن این آدمها به ایران یا هر کشور دیگهای مثل آب خوردنه. اگه اشتباه نکنم همین آقای ماتئوس چند سال پیش واسه مصاحبه حضوری با ورزش از نگاه دو به ایران اومد و چیزی حدود 10 هزار دلار گرفت. بعدها هم دیدیم که پویول و سالگادو و... اومدند. حتی یه تیم منتخب از بازنشستگان لالیگا برای بازی تو ایران اومدند که زیر هزار نفر تماشاچی براشون رفت ورزشگاه آزادی. خیلی سادهست؛ اینها بازنشسته هستند و این جهانگردیهای تبلیغاتی بخشی از شغلشون حساب میشه. میان، خوب پذیرایی میشن، چهار تا عکس میندازن، یه پولی میگیرن و میرن. معمولا هم هر جایی میرن، خوشایند جامعه میزبان حرف میزنند. مثلا آقای مارکوس مرک که خیلی هم داور خوبی بود، گفته: «هزار تا بازی سوت زدم، اما هیچکدام برای من دربی تهران نشد.» خب چرا مثلا؟ دربی تهران چه ویژگی خاصی داشت که یکی از بهترین داوران دنیا رو تا این اندازه تحت تاثیر قرار داده باشه؟
هفت- جوکر تموم شد؟ حیف از سانسورهایی که شد. تو این سری آخر با آقای سیروس میمنت خیلی حال کردم.
هشت- شنیدم مجید صالحی تولید سری دوم سریال «سه در چهار» رو به همهپرسی گذاشته. با این که خیلی مواقع سری دوم به خوبی سری اول نمیشه، اما واقعا وسوسهکنندهست. خدا رحمت کنه خانم نادیا دلدار گلچین رو.
نه- دیشب تصادفی بخشهایی از فیلم مومیایی 3 رو میدیدم. چقدر دوست داشتم این کار رو. ایضا خدا رحمت کنه مرحومان ابراهیم آبادی، فتحعلی اویسی، رضا ژیان و عزتالله مهرآوران رو...
ده- تو تراکم وحشتناک قطار مترو، وقتی دستفروشها و کودکان کار از سر و کول آدمها بالا میرن و حس دوگانه «کلافگی- دلسوزی» رو به همراه میارن، دوست عزیزی رو هم دیدم که ماسک نزده بود و با صدای بلند داشت در دفاع از این کارش نطق میکرد: «من شادم. کرونا سمت آدمهای شاد نمیاد. افسردگی داشته باشی چرا، اما سمت ما شادها نمیاد.» خلاصه که با چنین شکنجههایی به خونه میرسیم.
یازده- جلد ویکند ورزشمدیا برای این جمعه در مورد زیباترین تیمهاییه که قهرمان نشدند. پرسپولیس لیگهای ششم و پانزدهم، استقلال لیگ یازدهم و سپاهان پارسال رو داریم. گزینه دیگهای به ذهنتون میرسه؟
دوازه- و همچنان آخ ای محمد باقر قالیباف...! خیلی مخلصیم. ارادت.
بیست سال دیگه جامعه ایران چه شکلیه؟
یک- سلام؛ وقت به خیر. یه جمعه ابری داریم همراه با وزش باد و گرد و غبار و مه رقیق صبحگاهی. این آخری رو همینطوری نوشتم، چون قشنگ بود. یکی از لذتهای این شغل واسه من اینه که جمعهها میام سر کار و پنجشنبهها تعطیلم!
دو- در کشور اصرار شدیدی روی افزایش جمعیت وجود داره و مسوولان گرامی انواع روشهای درست و غلط رو برای رسیدن به هدف آزمایش میکنند. این قضیه از ابعاد مختلف قابل بررسیه، اما چیزی که همیشه ذهن من رو به خودش مشغول میکنه، تمرکز روی کمیت جمعیت و غفلت از کیفیت جمعیته. دستکم چیزی که من دور و اطراف خودم میبینم اینه که اغلب آدمهایی که میتونن بچهشون رو بهتر تربیت کنن و احتمال بیشتری وجود داره که فرزندشون یه فرد مفید به حال جامعه باشه، یا اصلا ازدواج نمیکنند، یا بچهدار نمیشن یا به همون یه بچه کفایت میکنند. از اول هم نقشه اغلبشون اینه که بچه رو برای زندگی بفرستند اون طرف آب. در نقطه مقابل اما کسانی که اغلب برنامهریزی خاصی برای تربیت فرزند ندارند و قراره همینطور الله بختکی بچهشون رو بزرگ کنند، با اکراه خیلی کمتری تولید مثل میکنند و بهره بیشتری هم از امتیازات دولتی میبرند. البته که اینها هم عزیز و محترماند و اصلا چه بسا فرزند تربیت شده در دامن اینها به یه نخبه تاریخساز تبدیل بشه، اما داریم در مورد امکانات و احتمالات حرف میزنیم. مخلص کلام این که نگران ترکیب و کیفیت جمعیت ایران در آینده هستم. مثلا بیست سال دیگه این جامعه چه شکلی خواهد بود؟ ضریب مهارت و کارآمدی، سواد، تخصص، فرهنگ، هنر، میانگین بهره هوشی و... چه کیفیتی خواهند داشت؟
سه- این روزها خیلی از ورود بیرویه مهاجران به کشور صحبت میشه. نمیخوام روشنفکرنمایی کنم و بگم اصلا هیچ مشکلی ندارم. بالاخره اینها هم همنوعند و همیشه فکر میکنم وقتی این همه ایرانی تو کشورهای دیگه هستند، طبیعیه که خارجیها هم تو ایران باشن. با این اوصاف گاهی روزهای جمعه یا شبهای عادی، حس میکنم تو واگن مترو به عنوان یه ایرانی در اقلیت هستم و این حس عجیبیه. پیرو بند بالا، خیلی از این مهاجران هم از نوعی کسانی هستند که وسواس کمتری نسبت به بچهدار شدن دارند و همینطوری پشت سر هم زاد و ولد میکنند!
چهار- خواستم بگم چقدر بیزارم از فضای فرهنگی هواداری تو فوتبال ایران. وضعیت مهوعی داریم و شما تو خیلی از سایتها و صفحات با خوندن ده تا کامنت حالت تهوع پیدا میکنی. هواداران ایرانی الان دیگه آشکارترین تصمیمات داوری رو هم قبول نمیکنند و چیزهایی میگن که مخل منطق، شعور و ادبه. هواداران مسی، رونالدو رو اصلا فوتبالیست به شمار نمیارن و برعکس. یه بارم همین چند روز پیش نوشته بودم چقدر نگران نسلی هستم که تو این فضا داره تربیت میشه؛ یه نسل بیمنطق و از همه چیز بیزار که تمام کامیابیها و ناکامیها رو ناشی از دخالت عوامل بیرونی میدونه و طبیعتا تلاشی هم برای تغییر سرنوشتش نخواهد داشت.
پنج- این اواخر که رسانههای ارزشی به «ابی» حمله میکردند، یه جایی یه چیزی خوندم خیلی خوشم اومد. نوشته بودند اصلا خوب و بد ابی به کنار؛ شما که یهو نگران خلیجفارس شدید، خود خواننده رو دعوت کنید تا تو خلیجفارس زنده و قبراق آهنگش رو اجرا کنه و دهها هزار نفر هم بیان، ببینند و کیف کنند. مطمئن باشید خبرش هم همه جا رو میترکونه؟ چرا دعوت نمیکنید؟ اجازه بدید نگرانی شما رو برای خلیجفارس جدی نگیریم. همه میدونیم مشکل از جای دیگهایه. مخلصیم.
هر بازی، بعد از سوت پایان داور شروع میشه...
یک- سلام. قرار نبود همین اول کار برای روزنوشتها بدقول بشم. امیدوارم فاصله به روزرسانیهای بعدی کمتر باشه. مخلصیم.
دو- یکی از بهترین چیزهایی که اخیرا خوندم توییت تاجزاده خطاب به مدیر مسوول کیهان بود؛ پرسیده بود اگه به قول خودتون ایران تو چهل سال گذشته به اندازه چند صد سال پیشرفت کرده، پس چرا همه نامزدهای ریاستجمهوری و مجلس و... را به عنوان «بانیان وضع موجود» کنار گذاشتید؟ خب راست میگه. اگه وضع موجود اینقدر خوبه، اصلا مجسمه بانیانش باید ساخته میشد!
سه- و البته یکی از تفریحات هر عصر جمعه من مرور اظهارات ائمه جماعته. آقای علمالهدی امروز فرمودند: «متاسفانه به اندازه گوشیهای هوشمند رسانه آزاد داریم.» این جمله طوریه که اگه قید «متاسفانه» رو از اولش بردارید، میتونه مثلا بر زبان بیل گیتس در ستایش از مظاهر جهان مدرن جاری بشه! عالیه اون کلمه متاسفانه. طبیعتا کسی نگران روشن شدن چراغه که تو تاریکی داره یه کارهایی میکنه.
چهار- یه جا جملات بامزه در ستایش خوابیدن رو جمع کرده بود، یکیش عالی بود: «خواب اونقدر خوبه که حس میکنم نسخه پولی زندگیه و من دارم قاچاقی ازش استفاده میکنم!»
پنج- از جمله خودآزاریهای ما، راهاندازی مجله آخر هفته برای ورزشمدیاست؛ یه کار سنگین و وقتگیر تو بحث تولید محتوا و طراحی. امیدوارم بتونیم طولانیمدت بدون وقفه و خستگی ادامهش بدیم، گرچه کار راحتی نیست. قشنگ آزار داریم به خدا، اما حال میکنم باهاش. کار باید با کیفیت باشه. برند باید کیفیت داشته باشه. مخاطبین محترماند.
شش- امروز به یکی از رفقا میگفتم فوتبال ایران تنها نقطه کره زمینه که توش هر بازی بعد از سوت پایان داور شروع میشه! قبل از سوت خبری نیست، اغلب فقط توپبازی سطح پایینه. بعد از سوت تازه همه میافتن به جون هم. یک ماه از دربی گذشته، اما هنوز حرف و حدیثهاش ادامه داره. قشنگ حالم داره به هم میخوره.
هفت- کسی بازی «شورش در شهر» تو سگا رو یادش هست؟ لامصب هشت تا مرحله سخت داشت، با هزار مکافات هشت تاش رو که رد میکردی غول آخرش یه سوال به زبان ژاپنی میپرسید که باید یکی از دو گزینه رو انتخاب میکردی. اگه اولی رو انتخاب میکردی، زیر پات خالی میشد و برمیگشتی دو مرحله عقب! یکی از بزرگترین نامردیهای تاریخ بود به خدا!
هشت- این روزها چی زمزمه میکنم؟ این ترانه بینظیر رو: «زخمیتر از همیشه، از درد دل سپردن/ سر خورده بودم از عشق، در انتظار مردن/ با قامتی شکسته، از کوله بار غربت/ در جستجوی مرهم، راهی شدم زیارت/ رفتم برای گریه، رفتم برای فریاد/ مرهم مراد من بود، کعبه تو رو به من داد.» شاهکار اردلان سرفراز.
زیاد زود نگذشت؟
یک- سلام به رفقای خوب. امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید و عید بهتون خوش گذشته باشه. فقط تعطیلات این سری زیادی زود نگذشت؟ اصلا نفهمیدیم چطور شد. داستان عید اینطوریه که از سه ماه قبلش تمام کارهای ریز و درشت رو موکول میکنی به تعطیلات، اما تو نوروز مطلقا هیچکدوم از اونها رو انجام نمیدی. در نتیجه سرعت کارها به شکل وحشتناکی حتی کندتر از گذشته میشه. شرایط طوری بود که دیگه روز دوازدهم فروردین بهم برخورد و بلند شدم دستی روی در و دیوار کشیدم.
دو- به سیاق سالهای گذشته یه چند روزی رفتیم تهرانگردی؛ بیشتر سمت بازار و پامنار. موزه بازار، موزه دیدنی بانک سپه، موزه مجسمهها و تابلوهای استاد صنعتی، خانه اردیبهشت، موزه آبگینه و بعضی جاهای دیگه. طبق معمول ناهماهنگی و فقدان اطلاعات، باعث سردرگمی شدید بود. آثاری که بالقوه میتونن انبوه گردشگران خارجی رو به سمت کشورمون بیارن، اونقدر بد اداره میشن که حتی خودمون هم نمیدونیم تو چه وضعی هستن، اصلا بازدید دارن یا نه. مثلا وسط این گشتوگذارها رفتیم عمارت زیبای کوشک که توی اینترنت نوشته بود همه روزه بازدید داره، اما با در بسته مواجه شدیم و بعد از این که زنگ ساختمون رو زدیم، گفتند اینجا کلا اداریه! یعنی اوضاع اطلاعرسانی افتضاح اندر افتضاحه. حیف این همه ظرفیت که به بدترین شکل ممکن ازشون استفاده میشه.
سه- سورپرایز امسال اما این بود که بالاخره ورود زدیم به خانه اتحادیه یا همان منزل دایی جان ناپلئون. تو سالهای گذشته بارها رفتیم و به در بسته خوردیم. حتی یه بار که خبر بازدید عمومی این عمارت منتشر شده بود هم اجازه ورود ما صادر نشد. این دفعه هم گشتیم و دیدیم هیچ خبری توی اینترنت نیست، اما خوششانس بودیم که حضوری سر زدیم و دیدیم برای مدت بسیار محدودی بازدید داره؛ دقیقا از چهارم تا یازدهم فروردین و فقط از ساعت 9 تا 14. یعنی حتی بانک هم اینطوری نیست! جای شما خالی، خیلی خوش گذشت. بنا به خوبی مرمت شده و نگهداری میشه. روی آبانبارها رو با شیشه پوشوندند و بسیار زیباست. اونجا نگهبانی رو دیدم که تو محوطه منزل دایی جان داشت همین اثر ماندگار تقوایی رو تماشا میکرد و حسابی لذت میبرد. عالی بود فضا. منزل دایی جان (مرحوم نقشینه) و منزل آقاجان (نصرت خان کریمی) کاملا دیده میشد. یه گالری زیبا از بهترین عکسهای تهران هم تو زیرزمین دایر بود. گلایه کردیم که چرا وضع بازدید اینقدر بد و محدوده؟ گفتند در طول هفته دوشنبه و پنجشنبهها هم همین ساعت بازه. البته تجربه نشون داده زیاد نمیشه روی حرفشون حساب کرد!
چهار- از قرعه تیم ملی راضی هستم؛ هم کلی جذابه، هم خبرسازه و هم ممکنه فرصتی برای صعود بهمون بده. زیاد گفته میشه که دور قبلی تو گروه مرگ بودیم و... به زودی مطلبی در این مورد خواهم نوشت. من نمیفهمم این چه گروه مرگی بود که هر دو تیم صعودکننده از اون بلافاصله تو یکهشتم اوت شدند! قصههای دیگهای هم هست البته. در مجموع این دو قطبیسازی و افزایش فشار روی تیم ملی، بعضا یه برنامه هدفمنده که کمکی به تیم ایران نمیکنه.
پنج- بارها و بارها گفتم که کارلوس کیروش به فوتبال ایران خدماتی داشته و مخصوصا تو چهار سال اول به خوبی به سازماندهی این تیم آشفته کمک کرد، اما به هر حال به عنوان یه مخاطب فوتبال انتقادات خودم رو نسبت به ایشون دارم. مسابقات مصر رو هم تو جام ملتهای آفریقا و انتخابی جامجهانی دیدم. حرفم اینه که این سبک بازی شاید در کوتاهمدت و برای کسب نتیجه مخصوصا تو تیمهای بحرانزده مطلوب و مناسب باشه، اما واقعا به ذات «فوتبال» چیزی اضافه نمیکنه. دهها ساله که آدمها نسلاندرنسل عاشق فوتبال میشن، چون دوست دارن حمله و جسارت و تکنیک و تاکتیک و دریبل و نمایش هیجانانگیز ببینند. این که یه تیمی جلوی اغلب رقباش یه فوتبال بسته و تدافعی ارایه بده، چه کسی رو ممکنه عاشق فوتبال کنه؟ اگه همه دنیا شبیه تیمهای کیروش، مورینیو یا سیمئونه بازی میکردند، پایگاه اجتماعی فوتبال به شدت به خطر میافتاد و ممکن بود به زودی محبوبیت افسانهایش رو از دست بده. این البته نظر منه، با احترام به همه دیدگاههای متفاوت.
شش- مدتهاست که فکر میکنم شرایط به روزرسانی وبلاگ رو تغییر بدم. تصمیم فعلیم اینه که سعی کنم وبلاگ رو با مطالب کوتاهتر، اما سرعت بیشتر به روز کنم؛ شاید چیزی شبیه روزنوشت، با فواصل یکی، دو روزه. امیدوارم تو این فشار کاری، بتونم چراغ این خونه کوچک رو هم در حد بضاعت روشن نگه دارم. ممنون از هر کسی که به هر دلیلی اینجاست و مطالب رو میخونه. حتی ممنون از کسانی که فکر میکنن فحشهای ورزشمدیا کافی نیست و اینجا هم مستقیما به فیض میرسونند!
هفت- یه عکس هم برای یادگاری بذارم از پشت بام خانه دیدنی اردیبهشت. خوبی خیلی از این بناهای دیدنی و قدیمی تهران اینه که یهو به شکلی باورنکردنی از وسط هیاهو و شلوغ پرتاب میشی به آرامش محض.
