اینها تراوشات ذهن یک بهروش است

صیانت که بدون رعیت ممکن نیست...

یک- سلام به رفقای خوب و عذرخواهی بابت تاخیر ناخواسته. امیدوارم هر جا هستید سالم باشید.

دو- روزهایی تو زندگی هست که دست به هر کاری می‌زنی، نمیشه یا خراب می‌شه. من الان از قلب چنین روزهایی با شما حرف می‌زنم. بالاخره این هم بخشی از زندگیه و باید بردبار بود. ضمن این که به تجربه بهم ثابت شده خیلی از اتفاقاتی که در نگاه اول بد به نظر می‌رسه، از قضا خوب و لازم هستند. پس همچنان توکل به خدا.

سه- تقریبا هیچ چیز اونقدرها که آدم فکر می‌کنه جنبه «حیاتی» نداره. شش روز کامل اینترنت نداشتم و جالب‌تر این که تمایلی هم به برقراریش پیدا نکردم.  حتی دوستان هم که زنگ می‌زدن، سوال خاصی نداشتم؛ غیر از فرکانس یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای که آخرش پیدا نشد و البته تاریخ بازی پاری‌سن‌ژرمن که بعدا فهمیدم مسی قرار نیست بازی کنه (لابد در امتداد همون نشدن‌ها!) هیچ‌وقت اهل شبکه‌های اجتماعی نبودم، اما اینکه چندین روز پیاپی رو مطلقا بدون اینترنت بشه اینقدر راحت سر کرد، کمی برام دور از ذهن بود. این مدت یکی، دو تا دیگه از تعلقات یومیه‌م رو هم از دست دادم یا با فراز و نشیب مواجه شد، اما اونها هم چندان آزاردهنده نبودند. به گمونم خیلی از این وابستگی‌ها کاذبه و خودمون اونها رو برای خودمون ساختیم. انسان موجود عجیبیه.

چهار- فکر می‌کنم مدل برخورد مسوولان کشور با پدیده شیوع کرونا، بهترین برش و یک مصداق قابل تعمیم از نوع مدیریت آقایون تو همه این سال‌هاست. تو این ماجرا، طیفی از اشتباهات متعدد و متنوع رو می‌بینیم؛ از انکار و آسان‌گیری اولیه تا خلط مبحث، سیاسی‌گری نالازم، انتخاب استراتژی اشتباه، تحمیل هزینه‌های بسیار گزاف به مردم و کشور و بعد تازه بازگشت تدریجی و دیرهنگام به روش درست. بنده در این مورد سواد و تخصص کافی (حتی ناکافی!) ندارم، اما این که بهتر بود به جای این همه هزینه برای تولید واکسن، اولویت رو به واردات واکسن اختصاص می‌دادیم، بدیهی به نظر می‌رسه. آمار و ارقامی که بعضا در مورد هزینه تولید واکسن داخلی و سرنوشت نامعلوم این پروژه‌ها منتشر می‌شه هولناکه. از اون گذشته در این مورد پای جون شهروندان وسط بوده. یک زمان شما تو صنعت یا کشاورزی از تمرکز بر واردات کم می‌کنی و به سمت بومی‌سازی می‌ری. اینجا اگر موفق نباشی، نهایتا زمان و پول هدر می‌ره. اجرای این الگو در مورد واکسن اما مستقیما با جون مردم سر و کار داره. آیا جز اینه که حفظ جان شهروندان، اولین وظیفه هر دولت و حکومتیه؟ این الگو رو همیشه دیدیم؛ از سیاست و اقتصاد تا آموزش عالی. بعضی جاها هم با این که مسجل شده در اشتباهیم، هنوز بازگشت به مسیر درست صورت نگرفته. امیدوارم در مورد واکسن کرونا دیرتر از این نشه. تماشای تماشاگرانی که تو ورزشگاه‌های اروپایی روی سر و کول هم سوار هستند، با چهار تا زیرنویس شبکه خبر در مورد اوج‌گیری کرونا تو آمریکا رفع و رجوع نمی‌شه. لااقل اول جون مردم رو حفظ کنید که بعد بتوتید اینترنت رو ازشون بگیرید! صیانت که بدون رعیت ممکن نیست.

پنج- همیشه در مورد طعنه‌های اساسی «اجاره‌نشین‌ها» به وضعیت اجتماعی و سیاسی کشور حرف زده شده و شاید خودم هم قبلا چیزهایی در این مورد نوشته باشم، اما این مدت واقعا شخصا متوجه مابه‌ازاهای دقیق‌تری در این مورد شدم. تلاش کورکورانه برای تصاحب قدرت بیشتر حدی داره، در ضمن نمی‌شه تا ابد کار رو با سیستم «یه خورده گل بمال اینجا، یه خورده هم بمال اونجا» اداره کرد. کاش او سیلاب لعنتی آخرش راه نیفته. کمی از خودگذشتگی لازمه.

شش- شاد و برقرار باشید. در پناه خدا.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 16:13  توسط رسول بهروش  | 

هشتاد میلیون نفر، در اولویت بالاتری نسبت به شما بودند...

یک- سلام به دوستان نازنینم. امیدوارم سلامت باشید.

دو- آخیش؛ خیالم راحت شد. سال‌هاست که یادم نمیاد سوژه‌ای تا این حد من رو به خودش درگیر کرده باشه. مظلومیت ناهید کیانی و نادیده گرفته شدنش در رقابت با کیمیا علیزاده، حتی پیش از مسابقه هم برام آزاردهنده بود. بارها خواستم چیزی بنویسم، اما مجال نشد. بعد هم فکر کردم ازش دور شدیم و فایده‌ای نداره، اما واقعا ناراحت بودم. «نوشتن» طبق معمول معجزه کرد. جالبه که وقتی بالاخره این مطاب رو نوشتم، کلی تسکین پیدا کردم، حتی پیش از اون که منتشر بشه. ریختن کلمات روی کاغذ و فرم دادن به اونها، به شکل عجیبی روح آدم رو آروم می‌کنه. این مطلب رو تو ورزش‌مدیا تو «این لینک» می‌تونید بخونید. برای دوستانی که دسترسی به اینستاگرام ندارند هم می‌ذارمش پایین همین پست، بخش ادامه مطلب.

سه- شاید خوشایند نباشه موضع شخصیم در مورد کیمیا علیزاده رو بنویسم، چون با عقاید خیلی از هموطنانم مطابق نیست، اما اینجا این کار رو می‌کنم. اگر خانم علیزاده تحت تاثیر سن و تجربه پایین تصمیم به مهاجرت گرفته باشه، بحثی نیست، اما در غیر این صورت کاری که ایشون کرده مصداق فرصت‌طلبی و ناسپاسیه. بسیار واضحه که به اندازه دیگران از شرایط کشور خشمگین و ناامیدم و مخصوصا حالا در هیچ حوزه‌ای، اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، زیست‌محیطی، فرهنگی، جمعیتی و... هیچ چشم‌انداز دلگرم‌کننده‌ای هم ندارم، اما اگر بنا به مهاجرت بود، هشتاد میلیون نفر اولویت بالاتری نسبت به خانم کیمیا داشتند. بعد از المپیک ریو، حاکمان کشور دوست داشتند شوی موفقیت ورزش بانوان مخصوصا زنان باحجاب راه بیندازن، در نتیجه برخوردی که با برنز علیزاده شد، شاید تو تاریخ ورزش ایران سابقه نداشت. فکر می‌کنم حجم جوایز و هدایایی که به کیمیا داده شد، از مجموع پرداختی به نسل طلایی تیم ملی تو سال 97 و 98 میلادی بعد از پیروزی برابر استرالیا و آمریکا بیشتر بود! ایشون هم در کمال خونسردی همه جوایز رو گرفت، در تمام برنامه‌های تلویزیون حاضر شد، همه جملات مطلوب حاکمیت رو به زبون آورد، مقابل تمام اهداکنندگان کرنش کرد و تا جایی که یادم میاد تمام منابع قدرت رو ستود، بعد اما از ایران رفت و عزیز دل مخالفان و منتقدان شد. من به انتخاب شخصی ایشون بی‌نهایت احترام می‌ذارم، اما نمی‌فهمم چرا یه نفر صرفا به خاطر مهاجرت باید تبدیل به «قهرمان ملی» بشه. مشکل اینجاست که ما اغلب اوقات قهرمانان خودمون رو فقط از لج «ضد قهرمان» انتخاب می‌کنیم، حتی اگر اونها هیچ کنش مثبتی نداشته باشند. اینکه تلویزیون ایران چه مزخرفی می‌گه و مسوولان دست‌کج کشور ما چقدر بی‌درایت هستند، جزو ارزش‌های خانم علیزاده نیست. این دو مقوله ربطی به هم نداره. باز هم یادآوری می‌کنم این فقط نظر منه که می‌تونه غلط باشه، به سایر عقاید و سلایق هم طبیعتا احترام می‌ذارم.

چهار- ویدیویی می‌دیدم که دوست عزیز گزارشگرمون موقع گزارش تکواندوی میکس بانوان، از اونها با عنوان «دلاورمردان» یاد می‌کرد. به نظرم بعد از یکدست‌سازی حاکمیت، کم‌کم دارن مردم رو هم یکدست می‌کنن! چه اشکالی داره همه مرد باشند؟ اینطوری یک بار برای همیشه تمام مشکلات حل می‌شه می‌ره پی کی کارش.

پنج- سایت رسمی پرسپولیس بخشی از مصاحبه یحیی گل‌محمدی رو که در انتقاد از مدیران باشگاه بوده حذف کرده. این اتفاق قبلا توی تیم‌های دیگه هم رخ داده. اهمیت این ماجرا از اون جهته که ما در تمام سطوح و حوزه‌ها، در مقیاس‌های مختلف داریم دیکتاتوری رو تمرین و ترویج می‌کنیم. اصلا تصور آزادی و دموکراسی با چنین فرهنگی غیر ممکنه. این که دویست تا خبرگزاری چهار تا جمله ملو رو منتشر کردند و تو فکر می‌کنی با حذفش از سایت باشگاه می‌تونی به مدیران تیم خدمت کنی فاجعه‌ست. در اغلب موارد، حتی خود مدیران مستبد هم چنین خواسته‌ای از زیر مجموعه‌شون ندارن، اما اونها برای خودشیرینی این خدمت رو انجام می‌دن و توقع صاحب قدرت رو بالاتر می‌برن. اصولا این ملت، ملت دیکتاتور پروریه. تو روشنفکری‌ترین فضاها که ادعاشون کل عالم رو پر کرده، سطحی از تملق و ذلت و پاچه‌خاری می‌بینم که تهوع‌آوره. باورم اینه که فرهنگ از پایین به بالا ساخته می‌شه. با این شرایط واقعا امیدی به آینده، لااقل آینده نزدیک نمی‌شه داشت.

شش- این روزها برخی کانون‌های قدرت و به ویژه مجلس فعلی رو که می‌بینم، یاد بند آخر مطالب مربوط به سلسله‌های پادشاهی تو کتاب‌های تاریخ مدارس می‌افتم. اساتید همه مشخصه‌های لازم برای به زوال کشوندن کشور رو دارن. یعنی غفلت از مسایل اساسی، منفعت‌طلبی حداکثری و زندگی تو فضایی کاملا دور از جامعه، در تک‌تک رفتار و گفتار آقایون موج می‌زنه. بعد از حداکثر کارشکنی تو احیای برجام، این اصرار برای محدود کردن اینترنت هم بهترین مصداقه برای این مطلب. این مجلس، احتمالا در تاریخ ایران با جایگاهی ویژه ثبت خواهد شد!

هفت- ...و چقدر «بازیگر» خوبیه جواد عزتی. هر نقشی بهش می‌دن عالی بازی می‌کنه. طبیعیه که الان به محتوای نقش‌هایی که بازی کرده کاری ندارم، اما به عنوان یه بیننده عام از هنر ایشون لذت می‌برم.

هشت- ممنونم که هستید و می‌خونید. از خدا می‌خوام همیشه سالم و شاد باشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد ۱۴۰۰ساعت 19:25  توسط رسول بهروش  |