|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
اینجا جایی است که تواضعت را جدی میگیرند...
یک- سلام و معذرت بابت تاخیر. چقدر تلخ و سخت گذشت فاصله بین این دو به روزسانی. باورکردنی نبود اتفاقی که برای علی انصاریان و مهرداد میناوند افتاد. همهمون بینهایت غمگین شدیم. اعتراف میکنم که این دو عزیز، جزو بازیکنان محبوب من نبودند و مثلا در مورد مهرداد حتی انتقاداتی هم این اواخر داشتم، اما این دلیل نمیشه که چشمم بعد از شنیدن خبر فقدانشون پر از اشک نشده باشه. جوونمرگی در همه ابعادش تلخ و تکوندهندهست. این تلخی مخصوصا زمانی مضاعف میشه که مسافر کوچ کرده، جزو آدمهای خوشمشرب روزگار بوده باشه. میدونستم مهرداد به شدت طناز بود و علی انصاریان هم که اصلا رفت تو کارهای نمایشی؛ اما فیلم این قهقههها، این حاضرجوابیها و شوخیها که حالا از هر دو نفر منتشر میشه، آتیش به قلب آدم میزنه. شاید جامعه ایرانی از نظر روانی نیاز داشت به این که این دو نفر کامبک بزنن، برگردند و نشون بدن گاهی در اوج ناامیدی هم میشه کام همه رو شیرین کرد، اما نشد. اینجا جاییه که معمولا نمیشه. روحشون شاد.
دو- در مورد تلاش یه خبرنگار سینمایی برای تحقیر پژمان جمشیدی به اندازه کافی مطلب نوشته شد. من هم فقط اینجا خواستم بگم پژمان پسر بسیار نازنین و خوبیه؛ بامعرفت و باهوش. هنرش تو بازیگری نیازی به جدل برای اثبات نداره و همه دارن کیف میکنند، اما تو فوتبال هم واقعا بازیکن بدی نبود. شاید این مشکل رو پیمان قاسمخانی به شکل ناخواسته درست کرده. تکنیک پیمان برای خلق موقعیتهای کمیک اینه که قهرمان اصلی داستانش رو بیرحمانه سلاخی میکنه و همین کار رو هم تو سریال پژمان کرد. شاید خبرنگار سینمایی عزیز هم اون سریال رو بیش از حد جدی گرفت و واقعا فکر کرد جمشیدی تو فوتبال هیچی نشده! یه واقعیت تلخ دیگه هم اینه که اگه تو جامعه ایرانی تواضع کنی، بیشتر مواقع فکر میکنن واقعا هیچی نیستی. انگار همیشه باید با تکبر نقاط قوتت رو فرو کنی تو چشم یه عده تا قبولت کنند.
سه- از جمله خواص «فرهنگ» مسری بودنشه. سلول به سلول تو جامعه تسری پیدا میکنه. به عنوان پیادهترین عابر دنیا عرض میکنم اگه راننده یه ماشین به شما راه داد که اول رد شید، حتما با بلند کردن یه دست ازش تشکر کنید. مطمئن باشید دفعه بعدی با رغبت بیشتری به عابر بعدی راه خواهد داد.
چهار- این روزها یکی از دلخوشیهام اینه که میلان بازی داشته باشه و زلاتان رو ببینم. عالیه این بشر. فکر کن تنها آدمیه تو دنیا که با غلظت بالا خودستایی میکنه، اما بقیه باهاش حال میکنن!
پنج- نرو آقای مسی؛ نرو پسر جان. کجا میخوای بری آخه؟
شش- بگید کجاها مصاحبه ضرغامی هست، اصلا اون سایتها رو باز نکنم. حالم بد میشه جدی جدی.
هفت- قبلا زیاد بحث کردم که خیلی از مردم ایران بدون این که بدونن، به شدت شبیه همون حکمرانانی هستند که صبح تا شب ازشون انتقاد میکنند. از جمله این شباهتها، یکی هم نوع برخورد با منتقده. دولتمردان ایرانی دایما به منتقدان برچسب میزنن، متهمشون میکنن که دنبال منافع شخصی هستند، از جایی خط گرفتند یا در خوشبینانهترین حالت ممکن حب و بغض شخصی دارند. قصه خیلی از مردم هم همینطوریه. تا جایی که از رقیبشون انتقاد میکنی خیلی آدم پاک و سالمی هستی، اما وقتی تیغ نقدت متوجه پدیدههای محبوب خودشون میشه، فوری هزار تا برچسب بهت میچسبونن. اینجا گاهی فاصله بین «درود به شرفت» و «بیشرف» حتی چند ساعت هم نیست. فقط باید حرف من رو بزنی تا قبولت داشته باشم.
هشت- این اواخر چیزهایی نوشتم که دوستشون داشتم؛ کمی در مورد میناوند و کمی هم در مورد انصاریان. راجعبه برگشتن مهدی ترابی هم یه مطلب برای ورزشمدیا نوشتم، اما یادداشتی که میخوام لینکش رو بذارم مربوط میشه به «این» مطلب که تو روزنامه همشهری در نقد ارسال جعلی و شتابزده خبر مرگ آدمها تو شبکههای اجتماعی نوشتم. حالم به هم میخوره از این جغدهای شوم که تو خرابهها مرگ رو بو میکشند و مشتاقاند که قبل از دیگران، حتی قبل از خود واقعه خبر مصیبت رو بدن. بابا ما تو این مملکت به اندازه کافی خبر بد، لحظه بد داریم، شما دیگه بس کنید. حیف که چند خط از این یادداشت حذف شد.
نه- عکس از نقش رستم در استان فارس؛ از اون جاهایی که خیلی خیلی دوست دارم.
ده- شاد و سلامت باشید. به امید اتفاقات خوب.

پراکندهنگاری در ده بند...
یک- درود بر رفقای نازنین. شرمنده؛ باز باید ما رو تحمل کنید.
دو- آمار میدن که دستکم سه هزار پزشک، تو دوران کرونا ایران رو ترک کردند. طبیعتا خیلی از این آدمها تو همین سیستم و با هزینهای که از جیب دولت و مردم ایران براشون شده به مهارت رسیدند، اما تو اوج نیاز به تخصص و تعهدشون کشور رو ترک میکنند و میرن. جالبه که از هر ده نفر آدم عادی در این مورد سوال کنی، 9 نفرشون حق رو به پزشکان مهاجر میدن و اضافه میکنن: «من هم بودم میرفتم.» اجماعی هست برای دل نسوزوندن و کلاه خودی رو سفت چسبیدن. پزشکانی که تو اوج کرونا میرن، همون شجاع خلیلزادهها و مهدی ترابیهایی هستند که قبل از لیگ قهرمانان آسیا میرن. همیشه هم فرش قرمز برای بازگشتشون فراهمه. این یه فرهنگه. خیلی وقته تو این مملکت «من» از «ما» مهمتر شده و این که چرا به اینجا رسیدیم، حتما هزار دلار متنوع داره.
سه- اخیرا با دوستانی که هر کدوم تو یه حوزه کار میکنن یه همنشینی باحال داشتیم. خیلی خوش گذشت، الا اونجاش که هر کدومشون از مفاسد حیرتانگیزی حرف میزدند که تو حوزهشون داره اتفاق میافته. گرچه من هم مثل همه کموبیش در جریان این مسایل هستم، اما باز اعداد نجومی و سهولت این سوءاستفادهها به نظرم باورنکردنی میرسید. جالبه که ما میدونیم، اما اونی که باید بدونه نمیدونه.
چهار- بچههای اینجا خوب میدونن که من عادل فردوسیپور رو دوست دارم. عادل از اون آدمهاییه که کارش رو بلده و جایگاهش، قشنگ حقش بوده. موقعی که سر کار بود زیاد ازش انتقاد کردم و موقعی که طرد شد، به سهم کم خودم حامی حقانیتش شدم. در عین حال وقتی آیند و روند این روزهای اهالی فوتبال به برنامه میثاقی رو میبینم، یه بار دیگه میفهمم چیزی که مهمه، اون میز و آنتن پخش مستقیمه، نه آدمی که اونجا نشسته. روزمرگی، قاتل آرمانگراییه. اون اوایل خیلیها میگفتند در دفاع از نود در مقابل ظلمی که به عادل شده، با برنامه فوتبال برتر همکاری نمیکنن. الان جز عده معدودی که سر حرفشون موندن، بقیه خیلی راحت میرن تلویزیون و اونجا میشینن؛ حتی اگه یواشکی از موز و شیرینی خوردنشون فیلم بگیرن و بعدا با صداهای مسخره پخش کنن. عمده بازیکنان پرسپولیس و استقلال و آدمهای مهم این فوتبال تو چند ماه اخیر مثل آب خوردن مهمون فوتبال برتر شدن؛ همونهایی که به نفع عادل پست آتشین میذاشتن و مصاحبههای داغ میکردند. حرفم مطلقا این نیست که بیمعرفتن یا نباید این کار را بکنن، مقصودم فقط اینه که روزگار میگذره و خیلی چیزها فراموش میشن. شاید تلخ باشه، اما واقعیت همینه. بخش زیادی از دولا راست شدن آدمها جلوی عادل هم به خاطر قدرت و تریبونی بود که داشت، هرچند تکرار میکنم خودش هم فرد توانایی بود.
پنج- همه آدمهای دنیا هزار وجهی هستند. تو بدترین آدم جهان هم یه رگه دوستداشتنی وجود داره و تو بهترین آدم دنیا هم یه رگه غیرقابل تحمل هست. علی دایی اما صد هزار وجهیه! همیشه در موردش گفتم و نوشتم که مخاطبش رو در نوسان بین عشق و نفرت نگه میداره. در کل شخصا دوستش دارم، اما یه جاهایی عالیه و یه جاهایی افتضاح. اخیرا دیدم با کیکر مصاحبه کرده و گفته حاضر نیست کنار احمدینژاد بشینه و از این قضایا. هزار بار دیگه هم تو این مدت تکرار کرده که احمدینژاد باعث اخراجش از تیم ملی شد، اما هیچوقت به روی خودش نمیاره که همین آقا محمود با یه تلفن انتخاب افشین قطبی رو وتو کرد و استاد رو گذاشت سرمربی تیم ملی. این یعنی از نظر دایی احمدینژاد حق داشته ایشون رو سرمربی تیم ملی کنه، اما حق نداشته برش داره. تو نصب و عزل مشابه، چطور ممکنه یکیش رو مشروع و قانونی بدونیم و دیگری رو نه؟ همهمون حقایق رو به نفع خودمون سانسور میکنیم، اما تو عمرم سانسورچی قهار مثل دایی کمتر دیدم! بعد از اون ماجرای دزدی گردنبند و دستگیری فوری سارق هم گفته بود: «کوچکترین حق امثال علی دایی این است که پلیس زودتر به کارش رسیدگی کند.» آقا خداوکیلی تو تربیت بچهها بسنده نکنید به اینکه فقط درس بخونند؛ یعنی حتی اگه فارغالتحصیل صنعتی شریف باشن هم ممکنه بعضی چیزها رو نفهمند!
شش- همیشه دوست داشتم شرایطی فراهم میشد نصف روز تو خیابونهای پنجاه یا صد سال پیش شیراز، اصفهان، رشت و ... پیادهروی کنم. خب این محاله، اما دایم به خودم یادآوری میکنم خیابونهای همین امروز تهران هم شاید سی سال بعد همینقدر دلپذیر به نظر برسند. این فرصتیه که وجود داره و شخصا بهش بیاعتنا هستم. بزرگترین مهارت دنیا زندگی کردنه که توش واقعا ضعیفیم. هر لحظه، قربانی لحظههایی میشه که هنوز نیومدند و شاید هیچوقت هم نیان.
هفت- الحمدالله تو زبان رایج امروز فارسی جملات حشو و بیمعنی خیلی زیاد داریم، اما اگه قرار باشه یه جمله نفرتانگیز انتخاب کنم میتونم به عبارت «دهنت رو آب بکش در مورد فلانی حرف بزن» اشاره کنم. تولید و رواج استفاده از این جمله قشنگ به معنی مصونیتزایی کاذب جامعه ایرانی برای افراد مختلفه. موقع حرف زدن از هیچ کسی لازم نیست آدم دهنش رو آب بکشه. پدر مملکت رو همین تعصب و افراطیگری ما در زمینههای مختلف در آورده.
هشت- این اواخر یه مطلب در مورد انتقادها از مصاحبه بشار رسن نوشتم که اگه کسی خواست میتونه «اینجا» بخوندش؛ یه مطلب هم در مورد داد و قال هاشمینسب واسه ورزشمدیا نوشتم که لینکش «اینجا» در دسترسه. مطلب دوم رو برای دوستانی که احیانا نمیتونم تو اینستاگرام بخونن، کپی کردم و گذاشتم تو ادامه مطلب که پایین عکس میتونید بازش کنید.
نه- عکس از جنگل فوقالعاده زیبای حرا در جزیره استثنایی قشم. ایران تماشایی.
ده- مخلصیم. ارادتمند. شاد و سالم باشید.
