اینها تراوشات ذهن یک بهروش است

یک سلام، یک دنیا شرمندگی، یک بحث «خز» و یک آرزو

یک- درود بر شما و طبق روال معمول شرمنده بابت تاخیر. باورم نمی‌شه بالاخره یه فرصت پیدا شد که اینجا رو به روز کنم. دم‌تون گرم که هستید. همیشه همه پیام‌ها رو به دقت می‌خونم.

دو- وقتی شما رییس جایی هستی و جوک‌های بی‌مزه تعریف می‌کنی و جان‌نثاران بلند بلند بهت می‌خندند، این احتمال وجود داره که به تدریج «توهم بامزگی» پیدا کنی. در نتیجه تو یه جمع غیرخودی که آدم‌هاش نون‌خور شما نیستند همون جوک رو تعریف می‌کنی و همه بر و بر بهت نگاه می‌کنند. اونجاست که توهم بامزه بودن شما به بدترین شکل ممکن از بین می‌ره. داستان واکنش منفی گروهی از هواداران استقلال به اجرای زنده «سلام فرمانده» تو ورزشگاه آزادی هم همینه. من مطلقا کاری به محتوای سرود ندارم، اما فرم ارایه اون طی ماه‌های گذشته به شدت دولتی و حکومتی بود. در نتیجه خودشون تو خودشون اجرا کردند و خودشون از خودشون تمجید کردند. رفته رفته کار اونقدر بالا گرفت که حس کردند می‌شه همین جواب رو تو محافل غیرخودی هم گرفت که خب نتیجه‌ش رو دیدیم. تازه یادمون باشه جامعه هواداری فوتبال یه جامعه کاملا تصادفیه. یعنی همه طیف‌های فکری می‌تونن در آن واحد با حفظ تمام تفاوت‌ها به طور مشترک هوادار پرسپولیس، استقلال یا هر تیم دیگه‌ای باشند. دامنه هواداران پرسپولیس از ابی تا حسین الله‌کرم رو شامل می‌شه و دامنه هواداران استقلال از حسن خمینی تا ساسی مانکن گسترده‌ست. وقتی این سرود به خاطر بسته‌بندی سفارشی و حکومتیش تو یه جامعه تصادفی چنین بازخوردی می‌گیره، دیگه همه چی روشنه. بیشتر از همه دلم برای اون بچه‌هایی سوخت که اساسا جهت‌گیری فکری خاصی ندارند، اما با شوق کودکانه برای اجرای سرود اومدند و این واکنش رو دیدند.

سه- این که مشاور یا معاون یا برادرزاده فلانی و بهمانی رو گرفتند من رو به سمت این که عدالت در حال اجراست سوق نمی‌ده، بلکه به این نتیجه می‌رسونه که بین کانون‌های پراکنده قدرت چه تضادهایی وجود داره. همونطور که کوبیدن مهدی تاج تو تلویزیون نشونه عدالت‌خواهی صداوسیما نیست، بلکه همین قسم اختلاف‌های داخلی رو به رخ می‌کشه که طبیعتا به ما عوام‌الناس مربوط نیست و شاید زیاد هم ازش سر در نیاریم!

چهار- ما جماعت «خز پسند» اخیرا یه بحث طولانی داشتیم که راستش منو به فکر فرو برد. خودم که کلا قدیمی‌بازم و مدام سریال‌های محبوبم رو نگاه می‌کنم و لذت می‌برم. دوستانی دارم که در کمال شگفتی اونها هم به همین درد مبتلا هستند. یکی، دو تا شون قویا می‌گن حتی بهترین آثار مهران مدیری مشمول مرور زمان می‌شه و بعد از مدتی نمی‌شه نگاه‌شون کرد، اما این موضوع در مورد اون تیپ از کارهایی که رضا عطاران ساخته صدق نمی‌کنه. خانه به دوش، بزنگاه، ترش و شیرین، سه در چهار (مشاور کارگردان) از جمله این کارها هستند که لااقل برای من و خیلی‌های دیگه کشش دارند . به شکل عجیبی تازگی‌شون رو از دست نمی‌دن، اما شخصا به یاد نمیارم که مثلا برای دیدن دوباره پاورچین ولع داشته باشم. حتی شب‌های برره هم که واقعا یه کار استثنایی بود تا حدی همین خصلت رو داره و سخت می‌تونم دوباره نگاهش کنم. نمی‌دونم چقدر با این دیدگاه موافقید...

پنج- بعد از مرگ گورباچف یه نکته شیرینی می‌خوندم در مورد این که رضا عطاران همیشه عاشق زخم روی سر (ماه‌گرفتگی) این بنده‌خدا بوده و دوست داشته اون رو یه جا اجرا کنه. گویا هیچ‌کجا بهتر از کله بنده‌خدا سیروس گرجستانی توی متهم گریخت گیرش نیومده و اون گریم به این شکل رقم خورده. خدا بیامرزه گرجستانی عزیز و شیرین رو. چقدر زود رفت...

شش- احتمالا دیدید که تو «ورزش‌مدیا» کانال یوتیوب راه انداختیم و اولین ویدیو رو هم گذاشتیم. استقبال از مناظره با فرهاد عشوندی عزیز غافلگیرکننده بود. این بخش رو جدی خواهیم گرفت، گرچه به خاطر مشغله فوق‌العاده زیاد و پیچیدگی ارایه یه محصول خوب مخصوصا از نظر فنی، کار خیلی سختی و فرساینده‌ای داریم. با فرهاد دو آیتم کوتاه‌تر در مورد علی کریمی و حق پخش تلویزیونی هم گرفتیم که امروز و فردا منتشر می‌کنیم. بحث‌مون در مورد کی‌روش تا خود صبح می‌تونست ادامه داشته باشه. اول یه نیم ساعت گرفتیم که اصلا وارد بحث نشدیم و گذاشتیمش کنار، بعد هم فایل فعلی که بالای یک ساعت بود و نصف شد. بعضا انتقاداتی به سازمان‌مند نبودن مناظره می‌شه که صددرصد درست و محترمه، اما وقتی بحث داغ می‌شه واقعا حرکت بین خطوط سخت می‌شه. امیدواریم ویدیوهای خوبی داشته باشیم. مهمون‌های مختلفی خواهیم داشت که شامل روزنامه‌نگاران، بازیکنان و مربیان می‌شه. این البته تو ذهن ماست، ببینیم در عمل چی پیش میاد.

هفت- بعد از شعار علیه مهدی تاج تو نماز جمعه، امروز شنیدم صدای آمریکا مستند وحید قلیچ رو پخش کرده. احتمالا خبر غیرمنتظره بعدی، آموزش آشپزی توسط محمود دولت‌آبادیه! جدا این روزها هیچی غیرممکن نیست.

هشت- خدا کنه تا نمردم یه بار دیگه به خوشی سوار قطار بین شهری شم و کیف کنم! دم شما گرم. شاد و سلامت باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت 18:43  توسط رسول بهروش  |