|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست...
یک- درود بر رفقای خوب و نازنینم. خجالت میکشم از این که این چاردیواری نقلی تو اردیبهشت و خرداد به روزرسانی نشد. این واقعا اتفاق ناخوشایندیه برای من و دوست ندارم رخ بده، اما حجم کار گاهی اونقدر زیاده که واقعا نمیشه کاریش کرد. خلاصه که معذرت.
دو- حاکمیتیسازی همه چیز با تمام قوا ادامه داره؛ راه غلطی که با قدرت در حال پیموده شدنه. بقیه انجامش دادن و همیشه در نهایت شکست خوردند، اما خب انگار قرار نیست از گذشته درس گرفته بشه. این همه هزینه و تبلیغات و مانور برای راهپیمایی غدیر، ظاهرا به منظور نمایش دینگرایی مردمه، اما من اعتقاد دارم مردم اون زمانی دینباورتر بودند که خودشون خودجوش هر محله رو برای مراسم نیمهشعبان چراغونی میکردند؛ بدون بوی تند کباب و ریختوپاش دولتی واسه چرخ و فلک و استخر توپ و شربت و شیرینی. الان که دارم این مطلب رو مینویسم، بیشتر از بیست دقیقهست که پشت سرم صدای گوشخراش آتیشبازی و انفجار شنیده میشه. همین راه رو برید که دارید خوب میرید!
سه- گفتنی نیست که فشار روی رسانهها همیشه وجود داشته و گاهی خیلی هم بیشتر میشه؛ برای ما حداقل مثل پاییز و زمستون قبل و مثل همین دو هفته گذشته که ترجیح میدم ازش بگذرم. نکته جالب اما اینه که دوستان از مرحله «چی ننویسید» عبور کردند و وارد مرحله «چی بنویسید» شدند. تو این چند روز کیهان و ایران و وطن امروز و جوان و فارس و تسنیم و صداوسیما کلی گزارش علیه مطبوعات نسبتا مستقل داشتند که چرا شورش واگنر رو کار کردید؟ بعد هم همون رسانهها رو متهم کردند که چرا اعتراضات فرانسه رو آنچنان پوشش ندادید! یعنی خودشون دویست تا رسانه حاکمیتی هستند که با خدات تومن بودجه تولید محتوا میکنن، اما در عین حال نگاهشون به چهار تا روزنامه ضعیف عقیمه که اونها چرا مثل ما نمینویسند. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی پررو هستید خداوکیلی.
چهار- ایران سرزمین پراتفاقیه و هر روز کلی خبر جدید تولید میشه. با این حال اگه از من بپرسند از عید به این طرف چی بیشتر از همه نظرت رو جلب کرد، میگم سکوت مطلق تمام مسوولان و رسانههای دولتی در مورد تغییر محل نشست خبری وزرای خارجه ایران و عربستان. ثبتشدنی در تاریخ.
پنج- یه بحثی رو همیشه با دوستان داریم و امروز داشتیم دوباره در موردش حرف میزدیم. فرق ورزش با بقیه حوزهها اینه که اینجا اسکوربرد یا تابلوی نتایج وجود داره؛ یعنی همه دنیا میتونن حاصل کارت رو ببینن و قضاوت کنن. شما خودت رو حلقآویز هم بکنی، ایران شش گل از انگلستان خورده و تمام. این بزرگترین حسن ورزشه، اما بقیه عرصهها این قابلیت رو ندارند. بنایران میتونی گند بزنی به وضع کل مملکت و بعد به روزنامهنویسهای اجیرکرده و رسانههای مزدورت بگی هر روز از پیشرفتهای فضایی بنویسند و پز بدن که همه چیز در حال بهتر و بهتر شدنه. کاش اینجا هم اسکوربرد داشتیم، معلوم میشد کی چی کارهست.
شش- حاصل سعدیخوانی اخیر با دوستی بسیار نازنین، مواجهه با این مصرع درخشان بود: «گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست.» در مورد خیلیها صدق میکنه، شاید مثلا علیرضا بیرانوند.
هفت- روح فریماه فرجامی عزیز شاد. بنا به پیشنهاد یکی از دوستان در کامنتهای پست قبل، این مطلب رو مزین میکنم به تصویری از شاعرانه ماندگار «مادر». چند سال پیش وقتی اون مصاحبه معروف از خانم فرجامی منتشر شد، کسی که بیشترین اعتراض رو در دفاع از ایشون انجام داد امین تارخ بود. حالا هیچکدوم از این دو نفر نیستند. زندگی بینهایت چیز غریب و بیاعتباریه، اونقدر سست و لرزان که گاهی با خودت فکر میکنی خیلی از کارهایی که میکنم، اصلا ارزشش رو داره؟ دم شما گرم و امیدوارم این دفعه زودتر ببینمتون.
