|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
خواجه در بند نقش ایوان است...
یک- سلام بر رفقای خوب و همراه این صفحه که به زودی سیزده سالش پر میشه. امیدوارم سلامت باشید. ممنون که هستید.
دو- چند روز پیش قبل از ساعت هفت صبح وسط باد و بارون و سیل و ترافیک زدم بیرون که به موقع برسم سر کار. بعد قطار مترو چیزی حدود نیمساعت تو یکی از ایستگاهها گیر کرد و بدون هیچ توضیحی، ما رو محصور و معذب گذاشت. دقایق سختی بود و مردم به شدت کلافه شده بودند، اما چارهای نداشتند. بعد که با سلام و صلوات قطار راه افتاد و به مقصد رسیدیم، توی اتوبان مدرس چشمم به جمال انواع بنرها و بیلبوردهای غولآسا با نوشته «ایران مقتدر» روشن شد؛ مانور تبلیغاتی گرونقیمتی که پولش از جیب ما مردم نگونبخت پرداخت میشه. داستان هم مربوط به همون ماجرای کشمکش دریایی اخیر و سایر مسایل میشد. من اصلا کاری به اون ماجرا ندارم، اما عقل ناقصم بهم میگه کشوری مقتدره که توی انجام سادهترین کار دنیا لنگ نزنه و مردمش رو نیم ساعت تو زیرزمین زندانی نکنه. این که شما با این خشم و سرخوردگی بیای تو خیابون و فورا همچین بنرهای گندهای ببینه، تبلیغ به نفغ حکام کشور نیست؛ بلکه دقیقا معنی ضدتبلیغ رو داره. از طرف دیگه کشوری که واقعا مقتدر باشه و بدونه که همه به این مساله واقف هستند، هرگز چنین حقیقتی رو جار نمیزنه. آکتوری که خوب بازی میکنه، به خودش نمیگه «آقای بازیگر»، چون واقعا هست. صدها ساله تو همین مملکت ضربالمثل فصیحی داریم که میگه «عطر آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید.» ولمون کن عطار جان، از تلویزیون و رادیو تا روزنامهها و خیابونها رو پر کردید، فهیمیدم شما خوشبویی!
سه- به امید خدا بالاخره یه روز خوب و آفتابی میاد. اون روز یادمون باشه یه سری از گردانندگان رسانههای مطرح امروز رو واسه آموزش خبرنویسی نگه داریم. مثلا خبرگزاری فارس تو بخش فارسیش راحت برای بنسلمان از صفت «قاتل» استفاده میکنه. حالا کاری به اون بابا ندارم و خوشم هم نمیاد ازش، اما این که تو نوشتن یه خبر ساده ورزشی در مورد سوژه اینطور سوگیری داشته باشی محشره؛ اون هم وقتی ایران و عربستان دارن به هم نزدیک میشن و بودجه رسانه شما هم از جیب این ملت بدبخت تامین میشه. روزنامه کیهان هم در نقد حرف آتیلا پسیانی که گفته بود تلویزیون نگاه نمیکنم، نوشته بود: «این بازیگر نهچندان مطرح و محبوب...» بابا لعنتیها، دیگه «مطرح» که هست. اگه نبود که شما به خاطر تلویزیون نگاه نکردنش اینقدر شاکی نمیشدید. همه عجایب این دوره و زمانه عجیب رو بذارید کنار؛ خود کیهان یه پکیج استثنایی و خارقالعاده دیگهست!
چهار- این روزها اونقدر حرف مفت میشنویم که حسابش از دستم در رفته. وزیر کار از کاهش قدرت خرید وزرا حرف زده و یکی از نمایندگان گرانقدر هم مدعی شده دولت ایران قدرت سیر کردن 700 میلیون نفر رو داره. راست میگه؛ فقط مردم خودمون بین اون 700 میلیون نفر نیستند! نماینده گیلان هم زحمت کشیدن و به استفاده از زنان بازیگر خارجی بدون حجاب تو سریالهای ایرانی انتقاد کردند. گذشته از سطح جهالت، وخامت تعصب و کوتهفکری حضرات، به درستی باید گفت: «خانه از پایبست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است»... زبالهگردی مردان عیالوار که اشکالی نداره؛ لچک بکنید سر بازیگران خارجی که آقای نماینده راضی بشه.
پنج- بابا به پیر، به پیغمبر من نمیخوام زیاد از این حرفها بزنم، اما استخون آدم تیر میکشه از شنیدن بعضی مطالب. عالجیناب دکتر مهندس خلبان محمد باقر قالیباف از مردم ایران عذرخواهی کردند که بعضی مواقع جلسات مجلس به اذان ظهر کشیده میشه و مجال برپایی نماز اول وقت از دست میره. طبیعتا به اعتقادات همه احترام میذارم، اما خداوکیلی تو این وضع مملکت، این حرفها و این ریاکاریها به نفع نماز و دین و خدا نیست. نکنید از این کارها.
شش- بهاره رهنما به درجهای از عرفان رسیده که هیچ رفتار و گفتاری از ایشون، بنده کمترین رو متعجب نمیکنه. خانم رهنما فرسنگها اون طرف مرز «رد دادن» هستند. من همیشه فقط در مواجهه با این پدیده، به حال سالها عمر و جوونی پیمان قاسمخانی حسرت و تاسف خوردم... البته شاید هم خودش راضی بوده. اصلا به من چه.
هفت- ظهرها از یه رستورانی غذا میگیرم که «آب مرغ» رو جدا فاکتور میکنه سه هزار تومان! خواستم بگم تو صد روزی که از استقرار دولت آقای رییسی میگذره، شخصا تنها چیزی که دیدم گرون نشده همین آب مرغ بوده. درسته خود مرغ هفتهای دو تومن میره بالا، اما خداییش رستوران مورد نظر نرخ آب مرغ رو ثابت نگه داشته؛ ولو به قیمت کم کردن از رنگ و لعابش. جا داره به نوبه خودم از سید محرومان قدردانی کنم.
هشت- من در مورد آدمهایی که دارن مظلوم واقع میشن، یه جور حساسیت عجیب دارم. مثلا موقعی که یه جریان هدفمند در حال کوبیدن گابریل کالدرون بودند، به سهم خودم از پیرمرد زحمتکش آرژانتینی دفاع کردم. گذر زمان هم نشون داد تیر و طایقه گنجشک روزی مهاجم به کالدرون کی بودن و چه کردن. کت و شلوار و جورابشون رو هم به نام باشگاه خریدند و چهارصد هزار یورو غرامت مضاعف روی دست پرسپولیس گذاشتند. از کارلوس کیروش هم ماههای اولی که اومده بود و غیرمنصفانه نقد میشد با همین حرارت دفاع کردم. دهها یادداشت ازم تو همون بازه زمانی موجوده. عادل فردوسیپور رو وقتی تو اوج قدرت بود بیرحمانه نقد میکردم و به کرات داد خودش هم در اومد، اما وقتی ناجوانمردانه کشیدنش پایین، جزو کسانی بودم که بیشترین حمایت رو ازش کردم. همین حمایت رو الان از علی دایی در قبال ممنوعالکاریش دارم و شاید خیلیها دیده باشند که غیر از یادداشتها و گزارشها تو رسانههای مختلف، تو خود ورزشمدیا هم به طور متوسط هر یک ماه یک بار به بهانهای یادی از دایی میکنیم. مصداق این روزهای این داستان هم میشه دراگان اسکوچیچ. روزی که ایشون سر کار اومد، با توجه به رزومه و کارنامهش این انتخاب رو نپسندیدم و هیچوقت در موردش موضع مثبت نگرفتم. حتی در جریانم که با بعضی افراد ناسالم حشر و نشر داره و بعضی تصمیماتش بوداره. این موضوع رو هم چند بار تو رسانههای رسمی نوشتم. با این همه، طرف به شکل حیرتانگیزی تو تیم ملی موفق بوده و مدتهاست که دیگه خبری از انتخابهای مشکوکش نیست. این که قوم بنیاسراییل بعد از رد شدن خرش از پل شروع کرده به بهانه گرفتن و تحقیر و سرکوب یارو، هیچرقمه تو کتم نمیره. اگه تو کفش اسکو ریگ باشه، تو کفش این حضرات رسما پاره آجره. دیگه دوست دارید طرف براتون چکار کنه؟ از 11 بازی 15 تا برد بیاره؟ مربی کارنامهدار هشت میلیون یورویی قبلی چه کرد؟ همون آقای کیروش با عراق چکار کرد؟ به همین لبنان تو مقدماتی جامجهانی نباخت؟ به خدا یه کم انصاف هم بد نیست. این که علی دایی یکی از آماتورترین و دور از شأنترین مصاحبههای تاریخ فوتبال ایران رو علیه این مربی میکنه چه معنایی داره؟ گناه اسکوچیچه که دایی رو نمیذارن سرمربی تیم ملی؟ کدوم منتقد اسکو راضی میشه تیم ملی برگرده دست دایی و قلعهنویی؟ دستیار آقای قلعهنویی نود دقیقه لب خط مغز ملت رو خورد از بس عربده زد: «بیا بالا، بیا بالا.» اصلا قبول که اسکوچیچ تاکتیک نداره؛ تاکتیک شما اینه؟ تاکتیک آقای دایی همون ذکر گفتنه؟ بابا بس کنید دیگه. اینقدر فشار روانی به یارو میارن و اونقدر حاشیه میسازن که تیم ملی نتیجه نگیره و احتمالا خودشون بشینن جای طرف. این که چرا مملکت ما با این همه پتانسیل به این روز افتاده، ریشهش تو همین فرهنگ خراب، خودخواهانه و فاسده. در مورد بعضی ضربالمثلهای کثافت ایرانی زیاد نوشتم. یکی از کریهترین اونها، دستورالعمل رسمی پلیدی و زشتکرداریه: «دیگی که واسه من نمیجوشه، میخوام سر سگ توش بجوشه.»
نه- تو دانشگاه استادی داشتیم که میگفت: «اگه یه احمق پروفسور بشه، میشه یه پروفسور احمق.» خلاصه زیاد گول عناوین و عبارات رو نخورید!
ده- برقرار و بر مدار باشید. الهی لبتون خندون باشه و از خنده بقیه هم حظ کنید.

از مهران غفوریان تا آقای جیمز و دکتر احمدینژاد
یک- درود بر رفقا. اوقاتتون خوش.
دو- حالا نگید چقدر ذایقهش خز و داغونه. من یه خز «خود معرف» هستم و همه جا هم این رو اعلام کردم. در نتیجه تعجبی نداره که از دو قسمت اول سریال «نیسان آبی» مخصوصا قسمت اولش خیلی خوشم اومده باشه. یعنی اونجایی که مهران غفوریان به بهناز جعفری میگه: «شما همیشه اینقدر وحشی هستی؟»، دو شقه شدم از خنده. سکته مهران غفوریان از اون اتفاقاتی بود که حتی واسه این دوران پربلا هم زیادی تراژیکه. شنیدم خیلی وضع خراب بوده و حتی خبر تموم کردنش به گروه رسیده. خیلی خیلی خوشحالم که به خیر گذشت. نمیدونم رو چه حسابیه عزراییل عزیز پیله کرده به خندهسازها. بیخیال رفیق. برو کمی اون طرفتر.
سه- تو خبرها میخوندم یه کلاهبردار که حتی پاسپورت هم نداره و تا حالا از مرز خارج نشده، خودش رو آقای «جیمز» معرفی کرده و گفته کارمند یکی از سفارتخونههای خارجیه. ایشون که به دو زبان عربی و انگلیسی تسلط کامل داشته، تو خیابون از خانمها آدرس میپرسیده و شماره تلفن میگرفته. بعد هم زنگ میزده که میخوام بیام خواستگاری و خلاصه تیغشون میزده. فعلا 150 عزیز ایرانی از ایشون شکایت کردند و تصویر بدون پوشش متهم برای شناسایی و حضور باقی شکات هم تو جراید منتشر شده. اول فکر کردم چرا آدمی که دو تا زبان کامل بلده باید دنبال خلاف بره، بعد فهمیدم از همین 150 بانوی گرامی حداقل پنج میلیارد پول گرفته. کار سختی هم نبوده گویا؛ به هر حال خیلی از مردم این کهن مرز و بوم به شدت در برابر کلمه «شهروند خارجی» ضعف دارند!
چهار- با یکی از دوستان بحث میکردیم در مورد این طرح صیانت از فضای مجازی و... نکته جالبش اینه که میخوان اینترنت رو محدود کنند، بعد یه اسم قشنگ به اسم حمایت از مردم روش میذارند. فقط باید تو ایران زندگی کرده باشی که بدونی «طرح صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی» یعنی همون سرویس کردن کاربران در فضای مجازی. فقط باید اینجا بزرگ شده باشی که بدونی هدفمندسازی یارانهها، همون حذف یارانهها و ریختن شندرغاز پول تورمزا به جیب مردمه. فقط اینجاست که میتونی متوجه شی مدرسه غیرانتفاعی، دقیقا یعنی مدرسه عین انتفاعی. «انتفاع» در لغت یعنی سود بردن، مدرسه غیرانتفاعی طبیعتا نباید سودی توش باشه، اما عملا گرونترین مدارس کشور با همین نام اداره میشن و بعضا یه بیزینس خیلی خوبه. خلاصه ما تو کشوری زندگی میکنیم که توش خیلی از کلمات، کاملا معنای متفاوتی دارند.
پنج- موضع شخص من در مورد محمود احمدینژاد کاملا مشخصه، با این حال طبیعتا به نظرات متفاوت از جانب دوستداران ایشون احترام میذارم. فقط خواستم بگم این حجم از عطش برای دیده شدن تو آقای احمدینژاد، خیلی خیلی عجیبه. یعنی اصلا نرمال نیست که یه نفر اینقدر دوست داشته باشه مورد توجه قرار بگیره. بخشی از تهور و شجاعت ایشون که انصافا کمنظیر هم هست، ریشه در همین عطش داره. یعنی دوست داره دیده بشه و هر قیمتی رو هم حاضر برای رسیدن به این مهم بپردازه. به نظر کیس خیلی خوبیه برای روانشناسان.
شش- پدرزن هم نداریم که شهردار بشه و به ما حکم دستیاری ویژه بده. البته بعید میدونم من از این بابت شانس میآوردم. بیست سال پیش عمومی بزرگوار رو بعد از سالها تو اتوبوس ملاقات کردم، کرایهش رو دادم و هنوز ندیدمش! با این تقدیر، احتمالا پدر زن نداشتن به نفعمه.
هفت- حمله رجا نیوز به صافی گلپایگانی و علوی گرگانی، انتقاد بیستوسی از زاکانی، حمله خبرگزاری مهر به خبرگزاری تسنیم... دقیقا چه خبره؟ چرا لذت نمیبرید از این حاکمیت یکدست؟ اگه ما مردم مزاحمیم، میخواید باز هم بریم کمی دورتر بایستیم؟
هشت- این پست یه کم تلخ و سیاسی شد، اما خداوکیلی من خودم نه اونقدرها تلخم نه سیاسی. مساله اینجاست که رفتهرفته حجم اشتباهات و رفتارهای عجیب و بعضا وقیحانه اونقدر زیاد شده که آدم کف میکنه. آقا دارید چه کار میکنید؟ حالا ما هیچی، به خودتون رحم کنید. یه کم از بیرون به همین رفتارها نگاه کنید ببینید چقدر مسخره و عجیب و هولناکه. بدترین بخش داستان هم اینه که سرنوشت ما و شما به هم گره خورده.
نه- صحیح و سالم، شاد و سرافراز باشید.