|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
از مهران غفوریان تا آقای جیمز و دکتر احمدینژاد
یک- درود بر رفقا. اوقاتتون خوش.
دو- حالا نگید چقدر ذایقهش خز و داغونه. من یه خز «خود معرف» هستم و همه جا هم این رو اعلام کردم. در نتیجه تعجبی نداره که از دو قسمت اول سریال «نیسان آبی» مخصوصا قسمت اولش خیلی خوشم اومده باشه. یعنی اونجایی که مهران غفوریان به بهناز جعفری میگه: «شما همیشه اینقدر وحشی هستی؟»، دو شقه شدم از خنده. سکته مهران غفوریان از اون اتفاقاتی بود که حتی واسه این دوران پربلا هم زیادی تراژیکه. شنیدم خیلی وضع خراب بوده و حتی خبر تموم کردنش به گروه رسیده. خیلی خیلی خوشحالم که به خیر گذشت. نمیدونم رو چه حسابیه عزراییل عزیز پیله کرده به خندهسازها. بیخیال رفیق. برو کمی اون طرفتر.
سه- تو خبرها میخوندم یه کلاهبردار که حتی پاسپورت هم نداره و تا حالا از مرز خارج نشده، خودش رو آقای «جیمز» معرفی کرده و گفته کارمند یکی از سفارتخونههای خارجیه. ایشون که به دو زبان عربی و انگلیسی تسلط کامل داشته، تو خیابون از خانمها آدرس میپرسیده و شماره تلفن میگرفته. بعد هم زنگ میزده که میخوام بیام خواستگاری و خلاصه تیغشون میزده. فعلا 150 عزیز ایرانی از ایشون شکایت کردند و تصویر بدون پوشش متهم برای شناسایی و حضور باقی شکات هم تو جراید منتشر شده. اول فکر کردم چرا آدمی که دو تا زبان کامل بلده باید دنبال خلاف بره، بعد فهمیدم از همین 150 بانوی گرامی حداقل پنج میلیارد پول گرفته. کار سختی هم نبوده گویا؛ به هر حال خیلی از مردم این کهن مرز و بوم به شدت در برابر کلمه «شهروند خارجی» ضعف دارند!
چهار- با یکی از دوستان بحث میکردیم در مورد این طرح صیانت از فضای مجازی و... نکته جالبش اینه که میخوان اینترنت رو محدود کنند، بعد یه اسم قشنگ به اسم حمایت از مردم روش میذارند. فقط باید تو ایران زندگی کرده باشی که بدونی «طرح صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی» یعنی همون سرویس کردن کاربران در فضای مجازی. فقط باید اینجا بزرگ شده باشی که بدونی هدفمندسازی یارانهها، همون حذف یارانهها و ریختن شندرغاز پول تورمزا به جیب مردمه. فقط اینجاست که میتونی متوجه شی مدرسه غیرانتفاعی، دقیقا یعنی مدرسه عین انتفاعی. «انتفاع» در لغت یعنی سود بردن، مدرسه غیرانتفاعی طبیعتا نباید سودی توش باشه، اما عملا گرونترین مدارس کشور با همین نام اداره میشن و بعضا یه بیزینس خیلی خوبه. خلاصه ما تو کشوری زندگی میکنیم که توش خیلی از کلمات، کاملا معنای متفاوتی دارند.
پنج- موضع شخص من در مورد محمود احمدینژاد کاملا مشخصه، با این حال طبیعتا به نظرات متفاوت از جانب دوستداران ایشون احترام میذارم. فقط خواستم بگم این حجم از عطش برای دیده شدن تو آقای احمدینژاد، خیلی خیلی عجیبه. یعنی اصلا نرمال نیست که یه نفر اینقدر دوست داشته باشه مورد توجه قرار بگیره. بخشی از تهور و شجاعت ایشون که انصافا کمنظیر هم هست، ریشه در همین عطش داره. یعنی دوست داره دیده بشه و هر قیمتی رو هم حاضر برای رسیدن به این مهم بپردازه. به نظر کیس خیلی خوبیه برای روانشناسان.
شش- پدرزن هم نداریم که شهردار بشه و به ما حکم دستیاری ویژه بده. البته بعید میدونم من از این بابت شانس میآوردم. بیست سال پیش عمومی بزرگوار رو بعد از سالها تو اتوبوس ملاقات کردم، کرایهش رو دادم و هنوز ندیدمش! با این تقدیر، احتمالا پدر زن نداشتن به نفعمه.
هفت- حمله رجا نیوز به صافی گلپایگانی و علوی گرگانی، انتقاد بیستوسی از زاکانی، حمله خبرگزاری مهر به خبرگزاری تسنیم... دقیقا چه خبره؟ چرا لذت نمیبرید از این حاکمیت یکدست؟ اگه ما مردم مزاحمیم، میخواید باز هم بریم کمی دورتر بایستیم؟
هشت- این پست یه کم تلخ و سیاسی شد، اما خداوکیلی من خودم نه اونقدرها تلخم نه سیاسی. مساله اینجاست که رفتهرفته حجم اشتباهات و رفتارهای عجیب و بعضا وقیحانه اونقدر زیاد شده که آدم کف میکنه. آقا دارید چه کار میکنید؟ حالا ما هیچی، به خودتون رحم کنید. یه کم از بیرون به همین رفتارها نگاه کنید ببینید چقدر مسخره و عجیب و هولناکه. بدترین بخش داستان هم اینه که سرنوشت ما و شما به هم گره خورده.
نه- صحیح و سالم، شاد و سرافراز باشید.