|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
هیچ جملهای، فقط چند کلمه ساده نیست
یک- سلام.
دو-- سر پست قبلی، از من در مورد عدم تبعیت جامعه ایرانی از اصول علم جامعهشناسی سوال شد. بد ندیدم این مساله رو مستقلا تبدیل به یکی از بندهای پست جدید کنم. توی مطلب قبلی عمدا جلوی این ادعا یه جمله معترضه اضافه کردم که نشون بدم این فقط دیدگاه منه. واقعا نمیدونم یا یا یادم نمیاد محققی در این مورد حرف زده باشه یا پژوهشی در این مورد انجام شده باشه، اما سواد ناقص و قوه تحلیل من، چنین فرضی رو برام قطعی میکنه. به عنوان مثال یکی از اصول مبرهن اجتماعی اینه که رفتار آدمها از سه لایه «کنش، هنجار و ارزش» تشکیل میشه. این یعنی ریشه رفتار انسان اجتماعی مدرن باید «ارزش» و باور اون آدم باشه، اما شما به وفور میبینید که ایرانیان مدعی فلان ارزش، رفتاری کاملا مغایر با اون رو انجام میدند. در نظر اکثر قریب به اتفاق ایرانیان دزدی امری مذمومه، اما به ندرت دیده میشه کسی تو زندگی روزمرهش مرتکب یکی از انواع دزدی و برخورداری از مال غیر نشه. هفته پیش تو پروتئینی محل چند دقیقه منتظر بودم نوبتم بشه یه خرید جزیی کنم برم؛ تا نوبتم شد یه آقای میانسال با پسر نوجوانش بیتوجه به بحث کرونا بیمحابا وارد شد و با خطاب کردن اسم کوچک فروشنده طلب پنیر پیتزا کرد. اصلا انگار نه انگار نوبت منه. اونقدر حرفش رو تکرار کرد و روی اعصابم رفت که از فروشنده خواستم اول ایشون رو راه بندازه. در تمام طول این مدت هم جلوی بچه با بدترین الفاظ از مسوولان مملکت انتقاد میکرد که اینها همهشون دزدند. یه چیزی بگم شاید بیمناسبت با شرایط امروز نباشه؛ شنیدم چند سال پیش وسط درگیریها سر پخش غیرقانونی مسابقات فوتبال تو ایران، مدیر مستاصل شبکه الجزیرهاسپورت از نماینده صداوسیمای ایران پرسیده بود: «آقا قانون هیچی؛ مگه شما مسلمون نیستید؟ خب این چه کاریه میکنید.» عموما برای این سوال جوابی نداریم. رفتارهای درست اجتماعی باید تابع یه باور جمعی قدرتمند باشند، اما نگاه ما، هم به ارزشها و هم به مقوله «قانون» کاملا سلیقهای و منفعتگرایانهست. در نتیجه شما هیچوقت نمیتونی حدس بزنی مردم در چه شرایطی ممکنه چه کاری انجام بدن. این یه بحث خیلی طولانیه. خوشحال میشم توش مشارکت کنید. شاید سرعت تبادل پیامهامون پایین باشه، اما جالب میشه.
سه- جمعیت خوبی توی «ورزشمدیا» جمع کردیم و من از متوسط کیفی مخاطبان اونجا راضی هستم. خیلیهاشون به تدریج به نقد بیپروا و همهجانبه عادت کردند و مثل بدنه جامعه هواداری، فوری شروع نمیکنند به بد و بیراه گفتن. اونجا کلاس کار نسبت به فضای کلی رسانههای ورزشی خوبه و به عشق حفظ همین فضا، به در دیوار نمیکوبیم که آدمهای بیشتری جمع کنیم. در عین حال باز هم داریم عزیزانی رو که بدون یک سر سوزن تفکر، خودشون رو مجاب به اظهار فضل میدونند. مثلا خیلی از مواقع همزمان با پخش مسابقات نکتهبرداری میکنیم و با سرعت بالا، بین دو نیمه و پایان بازی منتشر میکنیم. خب طبیعتا کار راحتی نیست؛ مخصوصا که این میتونه تایم استراحت ما باشه. این سرویس رو رایگان، به خاطر علاقه خودمون و مخاطبان به اونها ارایه میدیم و میخواهیم تو لذت چندبعدی تماشای فوتبال با هم شریک باشیم، اما مثلا طرف کامنت میذاره: «نمیشه خفه شید.» خب چرا؟ اگه دوست نداری نخون. کار بسیار سادهایه. میدونید خستگی پشت همین یه کامنت، چقدر تو جون آدم سنگینی میکنه؟ میدونید گاهی یه جمله غیرمنصفانه چه تاثیر بدی میتونه روی مخاطب بذاره؟ توهین میشنوی فقط به خاطر اینکه از فوتبالیست متوسط داغون، یه انتقاد فنی کردی. چرا هیچ تفکری پشت این رفتارها نیست؟ چرا هر چیز مغایر با سلیقه و عقیدهمون رو، ولو هر چقدر هم کوچک و سطحی باشه اینطور با نفرت و پرخاش پس میزنیم؟ شاید نباید بگم، اما احسان پیربرناش میگه ممکنه سایت بانک ورزش رو به همین زودی جمع کنه. خیلی پاش زحمت کشیدیم و سعی کردیم پاک و تمیز نگهش داریم. بیبنیه بودیم، اما بیبته نبودیم. خیلی بحث کردیم، اما در مقابل یکی از سوالاتش جوابی نداشتم. احسان میگه چرا باید از جیبم پول خرج کنم که یه عده بیان فحشم بدن؟ واقعا چرا؟
چهار- نمیدونم به بند بالا مربوط میشه یا نه، اما یکی از پرتکرارترین بحثهای این اواخر من با دوستان در مورد اینه که: «چرا گوشی هوشمند نمیگیری؟» و این یعنی یک ساعت چک و چونه بینتیجه. نمیدونم شاید به زودی ناچار شدم این کار رو انجام بدم، اما واقعا خلأ این وسیله رو تو زندگیم حس نکردم و اتفاقا از تعجب دیگران متحیرم. حتما این ابزار کاربردهای ارزشمندی داره، اما طوری نیست که زندگی روزمره آدم بسته به اون باشه و اگه نداشته باشیش، معطل بمونی. خیلی از مواقع به رفقا میگم نه وقت و نه حوصله استفاده از محتوای داخل این دنیا رو ندارم. با این حال اگه بخوام صادقانه بگم، اصلیترین دلیل پرهیز من یه جمله کوتاهه: «لذت در دسترس نبودن!»
پنج- همینطور یک نفس غر زدم ها. ببخشید. خیلی وقت شد سفری نرفتیم و استخونی سبک نکردیم. یه عکس بذارم از دره ستارگان قشم؛ یکی از زیباترین جاهایی که تو ایران دیدم. یه دوستی هم داشتیم که یه بار اونجا کلی ازمون عکس گرفت، بعد همه رو سوزوند. حالا اگه صلاح دید، خودش رو لو میده! ارادتمندم.

بدانم و بمیرم که چی بشه مثلا؟
یک- درود بر رفقای خوبی که لطف دارند و مطالب اینجا رو دنبال میکنند.
دو- تو چند روز اخیر یه یادداشت در مورد قهرمانی حذفی تراکتور نوشتم که اگه دوست داشتید میتونید «اینجا» بخونیدش. دو تا مطلب هم در مورد روزبه چشمی و یحیی گلمحمدی نوشتم که «اینجا» و «اینجا» در دسترسه. یه سیاهمشقی هم هست در مورد غلبه فوتبال بر کرونا که اگه خواستید میتونید «اینجا» پیداش کنید.
سه - گویا اراده عادل برای بازگشت اینترنتی جدیه. حدس زدن سرنوشت برنامهش برام ساده نیست. تو این 18 ماه تا جایی که تونستم ازش حمایت کردم، اما واقعیت اینه که نود تو یکی، دو سال آخر پخشش بدجوری افت کرده بود و صادقانه باید بگم خودم هم دیگه دنبال نمیکردم برنامه رو. در کل عادل باید در قالب همون جنگجوی حقیقتطلب بیست سال پیش برگرده، نه مجری دنبال فان و سرگرمی این اواخر. از اینکه بگذریم رفتار جامعه ایرانی همیشه غیرقابل پیشبینیه. اساسا مهمترین خاصیت علم، پیشبینیپذیر کردن پدیدههای مختلفه و چون جامعه ایرانی –لااقل به نظر من- از هیچکدوم از اصول علم جامعهشناسی پیروی نمیکنه، شما هیچوقت نمیتونید به طور قطعی حدس بزنید مردم به رویدادهای مختلف چه واکشنی نشون خواهند داد. چه سوگها، چه جشنها و چه همدردیهایی که انتظار هیچکدومش رو نداشتیم! در نتیجه ممکنه برنامه جدید عادل (البته اگه از صداوسیما مجوز بگیره و پخش بشه)، خوب هم باشه، اما مورد استقبال قرار نگیره. با همه اینها تنها چیزی که الان با اطمینان کامل میتونم بگم اینه که دلم واسه گزارشهای عادل و مزدک خیلی خیلی تنگ شده. فقط یه لحظه تصور کنید عادل گزارشگر دربی حذفی بود و اون پنالتی اوساگونا پیش میاومد؛ یعنی چی ممکن بود بگه تو اون لحظه؟ تو ایران همیشه ممکنه چیزهایی رو از دست بدی که حتی فکرش رو هم نمیکردی.
چهار- یه جایی میخوندم محسن کیایی تو نظرسنجی بهترین بازیگر تاریخ سینمای ایران بیشتر از بهروز وثوقی رای آورده؛ بعد خودش خجالت کشیده و خواهان حذف اسمش از نظرسنجی شده. دم آقای کیایی گرم؛ اما جامعهای که تو بند بالا تشریح کردم، چنین نمودهای خارقالعادهای داره. شکاف نسلی البته وجود داره، اما عین اینه که به این بهانه، یه عده از مردم آرژانتین تشخیص بدن ساویولا یا آگوئرو بهتر از مارادونا بودند. دیروز یه مصاحبه از اسکوچیچ منتشر شد که تو بخشی از اون سرمربی تیم ملی گفته بود: «کلا در ایران هیچ وقت غافلگیر نمیشوم! هر وقت فکر میکردم اتفاقی را از قبل میدانم و در انتظار واقعهای بودم، بعد دیدم دقیقا اتفاقی برخلاف تصورم رخ داد.»
پنج- صحبت از علم شد؛ بذازید یه شوخی هم بکنم. یکی از ابهامات همیشگی ذهنم این بوده که ابوریحان بیرونی چرا فکر میکرده «بدانم و بمیرم» بهتر از اینه که «ندانم و بمیرم»؟ ارزش علم و دانش به کاربردی بودنشه. علم همیشه باید یه گرهای باز کنه، اگه نه فایده نداره. اینکه آدم تو یه ساعت آخر عمرش یه نکته رو یاد بگیره و بعد با خودش ببره اون دنیا، به چه کار میاد؟ حالا بعضا برای دانش ارزش ذاتی قائل میشن و از صرف کسب اون لذت میبرند که خیلی هم خوبه، اما دیگه منتش رو نباید رو سر بقیه بذارن که! دم آقای بیرونی گرم، اما من اگه بدونم دارم چند ساعت دیگه میمیرم، همه دانستنیهای دنیا رو میذارم کنار، چند تا خاطره بامزه زندگیم رو به یاد میارم، همینطور چند تا از بردهای حماسی تیم محبوبم رو. فکر کنم اینطوری بیشتر حال میده!
شش- صحبت از مرگ شد؛ چند شب پیش برای اولین بار تو زندگیم خواب مردن خودم رو دیدم. واقعا تجربه بینظیری بود؛ یه حس خاص غیرقابل توصیف. شاید فقط کسانی که چنین خوابی دیده باشند، درک کنند که چی میگم. گویا مرگ از نوع ناگهانی اتفاق افتاده بود و من تازه فهمیدم این مدلیش چقدر میتونه لذتبخش باشه. مرگ با اعلام قبلی، مثل وقتهای اضافه فوتباله، مثل قسمت آخر یه سریال تلویزیونی یا لحظههای نزدیک شدن به بازگشت از سفر. فکر نکنم اصلا چیز جالبی باشه. الان دیگه مطمئنم که مرگ ناگهانی رو ترجیح میدم. این خواب اونقدر برام باورپذیر بود که وقتی دستم تکون خورد و فهمیدم همهش خواب بوده، کاملا متعجب شده بودم. خلاصه چیز شگفتانگیزی بود. البته خوابم زیاد شبیه عکسی که گذاشتم نبود، ولی خب گوگل بیشتر از این همکاری نکرد!

من موندم و یه جفت چشم و ابرو
یک- من به یحی گلمحمدی نقد فنی دارم. این مساله مال امروز و دیروز هم نیست. الان هم که طرف یه باخت داده و تو موضع ضعفه، دلم نمیخواد از این زاویه به موضوع ورود کنم. حرفهام رو در این مورد قبلا زدم، اما تو این مطلب میخوام یه چیز دیگه بگم؛ اینکه هیچوقت نفهمیدم چرا تو جامعه ما هر کی یه ذره صداش پایینه، داد نمیزنه یا از کلمات ناشایست استفاده نمیکنه، فورا اتیکت «بااخلاق» میخوره روش. قبلا هم گفتم که ایران سرزمین برچسبهاست و هر برچسب خوب و بدی که به شما بخوره، محاله تا ابد پاک بشه. طبیعتا به عنوان یه شهروند، من هم ویژگیهایی که برشمردم رو دوست دارم، اما اینها معادل اخلاق حرفهای یا حتی اجتماعی نیست. نسبت یه نفر با اخلاق، تو رفتارها و عملکردش در قبال دیگران روشن میشه. مسوولیتپذیری و تعهد از جمله نکاتیه که عیار اخلاقمداری آدمها رو تعیین میکنه. از این زاویه، هشت سال پیش روزی که یحیی نیمکت صبای قم رو به بهانه قلبدرد ترک کرد و سر از پرسپولیس درآورد تا با جارو کردن زیر پای ژوزه، سرمربی تیم بشه، تکلیف من باهاش روشن شد. تو نیمفصل گذشته هم قشنگ با شراکت محمدحسن انصاریفرد همون سناریو رو در مورد شهرخودرو و کالدرون اجرا کرد. اینقدر هم تحرکاتش تابلو بود که در طول نیمفصل اول دو مرتبه تو دو تا یادداشت تو روزنامه همشهری به این موضوع اشاره کردم. در نتیجه این که الان گلمحمدی بعد از باخت تو داربی به کلکسیونی از بهانههای عجیب و غریب متوسل شده و بازیکنانش رو سپر خوش میکنه، شاید برای برخی تعجیبآور باشه، اما واسه من نیست. تو همه این سالها حتی تعدادی از نزدیکترین دوستانم در این زمینه با من اختلاف نظر جدی داشتند که من مخلص اونها هم هستم. امیدواریم یحیی تو کارش موفقیتهای بزرگ و باورنکردنی به دست بیاره، اما تکلیف من باهاش روشنه؛ مخصوصا که ظاهرا ارادهای هم برای تغییر خلقیاتش نداره. در مجموع کاش اخلاق رو اینقدر «مبتذل» و پیش پا افتاه نبینیم و هر کی آروم حرف زد رو لزوما بااخلاق ندونیم.
دو- در مورد ویدیوهایی از جنس اونچه از خونه مرحوم حجازی موقع تماشای دربی لو رفته، همیشه یه موضع ثابت داشتم؛ اینکه کار منتشرکننده این فیلمها به شدت زشت و غیراخلاقیه. هر کسی تو هر جمعی که احساس خودمونی بودن میکنه، مخصوصا تو هیجان ممکن یه چیز نامربوط بگه، اما بیاخلاقی اصلی مربوط به منتشرکننده فیلمه. فقط یه حیوون میتونه یه جا دعوت باشه، خوب بچره و آخرش به میزبان نارو بزنه. البته حیوانات هم این کار رو نمیکنند. یکی از معدود برنامههای شبکه منوتو که گهگاهی نگاه میکردم، دوره اول مسابقه «بفرمایید شام» بود. آی حرصم میگرفت یارو این طرف نون و نمک میزبان رو میخورد، اون طرف عیب رو غذا میذاشت. هیچوقت به عنوان مسابقه هم نتونستم این موضوع رو درک کنم؛ هرچند در این مورد ایراد و افراط از منه. در مجموع دعا کنیم این حیوانات به تور ما نخورند و فیلم خلوتمون فاش نشه.
سه- داستان افشاگریهای جنسی تو شبکههای اجتماعی خیلی عالیه؛ گرچه مسلما آفات و نقایصی هم داره. فقط کسانی که توییتر رو فیلتر کردند و الان به کمکش دارن یه عده جانی دیوسیرت رو بازداشت میکنن، باید از خجالت آب بشند. تازه آقایون تو مجلس دنبال محدود کردن بقیه وسایل ارتباط جمعی هم هستند. این محدودیتها فقط به نفع کسانی مثل همین آزارگران جنسیه. فقط اونها و همپالگیهاشون از خاموش بودن چراغها خوشحال میشن.
چهار- هیچوقت تو زندگیم ضمایم و ملحقات، حتی در حد یه کیف کوچولو یا ساعت مچی نداشتم. بنابراین ماسک زدن برام کار سختیه واقعا. غیر از این، ماسک واسه من یه مشکل دیگه هم درست کرده. من به شدت تو زمینه تشخیص صورت آدمها خنگم. وضعم تو تشخیص صدا خیلی بهتره، اما در زمینه صورت یه ضعف عجیب و غریب و کمنظیر دارم. اونقدر که مثلا هما روستا و فخری خوروش رو راحت اشتباه میگیرم! این مساله تو خیلی از معاشرتهای روزمره مشکل به وجود میاره و گهگاهی باعث ناراحتی دیگران شده. نمیشه هم که توضیح داد این لامصب رو؛ ملت فکر میکنند تحویل نگرفتی. حالا شما متغیر ماسک رو هم به این شرایط اضافه کنید. خداوکیلی من که کل صورت رو تشخیص نمیدادم، الان با دو تا چشم و ابرو چکار کنم؟ خب یه راهنمایی بکنید حداقل! دیگه اصلا معلوم نیست با کی سلام و علیک داریم یا نداریم. چند روز پیش یه بندهخدایی رو تو مترو دیدم، چند دقیقه هم در مورد مشکلات اجتماعی حرف زدیم، اما تهش نفهمیدم کجا با هم همکاریم. من ریسک نکردم، اونم چیزی نگفت. شاید هم کلا همدیگه رو اشتباه گرفته بودیم!
پنج- ارادتمندیم.
