اینها تراوشات ذهن یک بهروش است

در مورد علاقه شدید بخشی از حاکمیت به جمع کردن گاه و بیگاه مردم

یک- درود بر رفقا. امیدوارم که سال جدید رو خوب شروع کرده باشید و روزهای بهتری هم در پیش باشه.

دو- حتما می‌دونید که چند روز پیش سازمان تبلیغات اسلامی به بهانه ترتیب دادن بزرگترین افطاری جهان اسلام، ورزشگاه آزادی رو پر از جمعیت کرد. بعد از پایان این مراسم، نقد و نظرهای زیادی در این مورد منتشر شد که سرفصل‌های مختلفی داشت؛ از این که چرا تو مسابقات فوتبال زن و مرد نمی‌تونن اینطوری کنار هم بشینن تا این که چرا موقع برگزاری بازی‌های لیگ، سکوهای ضلع غربی به بهانه بازسازی به روی مردم بسته می‌شه و تو این مناسبت‌های خاص، اونجا رو هم حتی‌المقدور باز می‌کنن. حضور بسیار پررنگ اتباع بیگانه (البته این دیگه بیشتر یه تعارفه؛ کم‌کم ما بین اونها داریم بیگانه به حساب میایم!) و وضعیت افتضاح و پر از زباله آزادی بعد از پایان مراسم هم بخش دیگه‌ای از انتقادات بودند. برای شخص من اما مهم‌ترین مساله، تداوم مکانیزم «جمعیت‌درمانی» از طرف حاکمیته. این که نرخ این مراسم‌ها مدام در حال افزایشه و بعد از برگزاری هر کدوم هم رسانه‌های دولتی و کاربران سایبری تا مدت‌ها مشغول بزرگنمایی‌های لوس و نچسب می‌شن، احتمالا یه معنا بیشتر نداره؛ سنگر گرفتن حکام پشت این تظاهرهای سطحی برای فرار از واقعیت. از قرار معلوم رسالت اصلی که این آقایون برای زمامداری خودشون انتخاب کرده بودند، افزایش دین‌گرایی بین مردم بوده که به سختی شکست خورده. بعد از چهل سال حکومت دینی، نشانه‌های غیرمذهبی‌تر شدن جامعه اونقدر زیاده که گاهی صدای خود حضرات رو هم در میاره. یعنی اصلا نیازی به تحقیق و پژوهش هم نیست. مثلا من بچه جنوب‌شهر که هنوز همین‌جا زندگی می‌کنم، به معنای واقعی کلمه فرق ماه رمضون دهه هفتاد با همین ماه رمضون امسال رو لمس می‌کنم و حتی می‌تونم بگم تقریبا اثری از این معنا باقی نمونده؛ یعنی خیلی از همین مردم هم اصلا متوجه نمی‌شن کی رمضان آمد و رفت. اگر قرار باشه حرف علمی هم بزنیم، می‌تونم شما رو ارجاع بدم به نتایج حیرت‌انگیز پژوهش مفصلی که از طرف نهادهای رسمی داخل کشور در مورد میزان التزام دینی مردم ایران انجام شده و بخشی از آمار و ارقام اون اسفندماه منتشر شد. خب این بزرگترین شکست حاکمیت تو ماموریت‌هاییه که برای خودش تعریف کرده بود. بنابراین برای سر‍پوش گذاشتن روی فضاحت حرام شدن هزاران میلیارد بودجه‌ای که در همه این سال‌ها صرف این ‍ پروژه شده، دوستان راه و بیراه مراسم‌هایی شبیه گردهمایی ورزشگاه آزادی برپا می‌کنن. اگه جشن‌های مردمی و خودجوش نیمه‌شعبان جمع شده، به جاش مراسم پیاده‌روی دولتی و شوهای مذهبی سطح پایین تو تلویزیون راه می‌ندازن. تو پهنه سیاسی هم همین داستان رو داریم. اصل سند محبوبیت حاکمیت، جایی مثل حضور گسترده مردم تو انتخاباته؛ مخصوصا که تو هر دوره حسابی هم در این مورد رفراندوم‌نمایی می‌شه. تو این شاخص، طی سه سال سردترین انتخابات‌های تاریخ ایران برگزار می‌شه، اما دوستان به جای پذیرفتن شکست، تحلیل نتایج و تغییر رویه، باز یه تعداد آدم تو یه میدون و خیابون جمع می‌کنن و با صدها هزار بار نشر دادن تصاویر اونها، برای خودشون مشروعیت الکی می‌سازن. حال به هم زن‌ترین تلاش‌ها از این دست هم جمع کردن هزار نفر جلوی ماشین رییسی تو سفرهای متعدد استانیشه که به عنوان دستاورد، صبح روز بعد روی جلد پنجاه‌ تا روزنامه حاکمیتی می‌ره. عمدا از عبارت «سیاهی‌لشکر» استفاده نمی‌کنم، چون بعضی از شرکت‌کنندگان تو این تجمعات واقعا عقیده دارند و هر اعتقادی هم به شرط آزار نرسوندن به دیگران محترمه، اما به طور کلی تنها خاصیت اغلب این تجمعات قوت قلب دادن مسوولان دولتی و حکومتی به خودشونه؛ این که ما نباختیم، شکست نخوردیم، در اقلیت نیستیم، جهان‌بینی‌مون بین مردم محبوبیت داره و سایر قضایا. اهل خرد اما می‌دونن که این تنفس مصنوعی هم به جایی نمی‌رسه و حتی می‌تونه کار رو بدتر کنه.

سه- سال‌هاست تو جمع‌های دوستانه و حتی تو نوشته‌ها و سایر تحرکات رسانه‌ای منتقد شیوه مدیریت شدن کشور هستیم، اما به جرات می‌تونم بگم حتی تو دورترین و بدبینانه‌ترین تصوراتم از امروز ایران هم نمی‌دیدم که یکی مثل رائفی‌‍پور با سابقه تجویز خوردن نمک جوراب زوار عراق به تئوریسین اصلی حاکمیت تبدیل شه یا امیرحسین ثابتی دوزاری با تئوری زمستان سخت ارو‍پا به عنوان نماینده دوم، سوم تهران بره مجلس. وضع به شکل کمیک و در عین حال هولناکی خرابه. خدا به ایران ما رحم کنه.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 23:18  توسط رسول بهروش  | 

سال نو سلام...!

یک- نیمه دوم سال برای من تقریبا بدون درج هیچ مطلبی در این صفحه گذشت؛ اتفاقی بی‌سابقه در طول 15 سال گذشته که حداقل برای خودم بسیار عذاب‌آور بود. سیر به روزرسانی وبلاگ در طول یک دهه‌ونیم گذشته متنوع بوده؛ گاهی مطالب منتشر شده از خودم تو رسانه‌های مختلف رو بارگزاری می‌کردم که با پیشرفت فضای اینترنتی مطبوعات عملا کار کم‌فایده‌ای به نظرم رسید. به هر حال مطالب به سرعت از طریق سایت روزنامه‌ها در دسترس همگان قرار می‌گرفت و انتشار همزمان اونها اینجا به نوعی موازی‌کاری بود. هرچند اون داستان امتیاز بزرگی مثل برخورداری از نظرات دوستان خوبم تو این وبلاگ داشت. از یک جایی به بعد برای تغییر فضا و احترام بیشتر به مخاطبان تصمیم گرفتم مطالب اختصاصی روی وبلاگ بذارم که خب سختی‌های خودش رو داشت؛ هم از جهت کمبود وقت و هم از حیث این که به هر حال باید مطالب از کیفیت در خوری برخوردار می‌شد که قابل عرضه باشند. این موضوع فاصله به روزرسانی‌ها رو کمتر کرد و البته فشار کار تو چند ماه گذشته هم به حدی افزایش پیدا کرد که عملا تو موقعیت بی‌سابقه‌ای قرار گرفتم. به طور خلاصه پیش بردن کار از دور و نزدیک برای سه روزنامه به علاوه پروژه سنگین ورزش‌مدیا که شامل پست و استوری‌های صفحه و مطالب سایت و حتی تهیه و بازبینی گاه و بیگاه ویدیو برای یوتیوب می‌شه، عملا فرصت تنفس رو هم ازم گرفته. تو همین چند ماه یه تعهد هم به یه رسانه دیگه دادم که اگر مختصر وقتی بمونه، صرف اونجا می‌شه. غیر از لطف خدا، علاقه شغلی و البته محبت و اعتمادی که خیلی از دوستان دارن، بخشی از این تعهدها هم بنا به جبر زندگی پذیرفته می‌شن. به طور مشخص یک هدف عینی ساده دارم که اگر به امید پروردگار در این سال بهش برسم، به احتمال زیاد بخشی از این کوه کار رو سبک می‌کنم. با همه اینها، هنوز اغلب اوقات بعد از روشن کردن سیستم، اولین صفحه‌ای که باز می‌کنم همین وبلاگه و همچنان تنها کامنت‌هایی که با دقت کامل می‌خونم، همین‌جاست. این یه پیام خداحافظی نیست. در آستانه سال نو به قصد غبارروبی وبلاگ اومدم و امیدوارم بتونم با فواصل کمتری به روزرسانیش کنم. اگر هنوز کسی هست که به طور مرتب ما رو اینجا می‌بینه، از ته دل بهش سلام می‌کنم.

دو- پیرو بند بالا این رو هم بگم که تو این سال‌ها به طور مستمر در معرض پیشنهاد رفقا بودم که یه صفحه شخصی تو اینستاگرام راه بندازم. اوایل مخالف بودم، ولی الان زیاد بدم نمیاد. به هر حال گاهی سوژه‌هایی به ذهن آدم می‌رسه که به دلایل مختلف، از جمله غیرتخصصی بودن یا زیر ذره‌بین قرار داشتن ورزش‌مدیا قابلیت انتشار تو اون صفحه رو نداره. منتها می‌ترسم صفحه خودم رو راه بندازم و اونجا هم همین کمبود وقت، باعث بدقولی بشه.

سه- تو چنین شرایطی، تو دوره و زمونه‌ای که خیلی از بندگان خدا واسه امرار معاش و گذران زندگی چند شیفت کار می‌کنند و بعضی مواقع توانایی رسیدن به ساده‌ترین امورات‌شون رو هم ندارن، یه عده آدم مطلقا بیکار هم داریم که یا این طرف و اون طرف در حال تجمع علیه بدحجابی هستند، یا نصفه‌شب می‌رن فرودگاه استقبال زکزاکی و مقابل سفارت انگلیس تجمع می‌کنن، یا به طور فرمایشی پیروزی تیم ملی فوتبال رو جشن می‌گیرن و می‌رن جشنواره فیلم فجر. حالا این که از کجا نون در میارن می‌خورن معلوم نیست. البته که احتمالا اجرت گماشتگی و گوش به فرمان بودنه. اتفاقا نون مفت، بعضی‌هاشون رو بدجوری هم هار کرده؛ طوری که با کله می‌رن تو صورت پلیس!

چهار- از گروه بالا لج‌درآرتر، آویزون‌های ماله‌کش ایستاگرام و توییتر هستند؛ جماعت عاطل و باطلی که بیست‌وچهار ساعته کف مجازی ولو هستند و دارند رقم به رقم گند و افتضاحاتی که بالا اومده رو لاپوشونی می‌کنند. کاملا روشنه که بخشی از اموال مردم نگون‌بخت ایران صرف پر شدن شکم این زباله‌های بی‌مصرف می‌شه. آه و افسوس برای سیستمی که نمی‌فهمه اگه همه چیز خوب باشه و مردم واقعا احساس خوشبختی کنند، دیگه لازم نیست به یه عده حقوق داده بشه تا به زور به مردم ثابت کنند اونها خوشبخت هستند!

پنج- فضای سیاسی کشور و از جمله انتخابات مجلس که به صورت کامل فکاهی و اصلا شبیه طنز و کاریکاتور بوده. یعنی کلا جای بحثی نداره و هر نقدی در درجه اول توهین به شعور خود آدمه. تنها نکته قابل طرح به نظرم اینه که آقایون کلا هشتاد میلیون ایرانی رو گذاشتند کنار و تو یه اقلیت دو درصدی، خودشون سر قدرت بیشتر دارن تو سر و کله خودشون می‌زنن. این دعواهای انتخاباتی بین قالیباف و رسایی و عمله و اکره‌شون و بعد هم ماجرای عزل معاون سیاسی صداوسیما و یارکشی‌های متعاقبش، قشنگ این نکته رو نشون می‌ده. چطور می‌شه به آینده خوشبین بود، وقتی مردم به کلی از همه مناسبات کنار گذاشته شدند و هیچ کجا به رسمیت شناخته نمی‌شن؟

شش- حقیرانه‌ترین کاری که از مسوولان کشور دیدم؟ پخش زنده کردن شلوغی بازار تهران در شبکه‌های تلویزیونی. حقیرترین آدمی که تو سال 1402 دیدم؟ بهروز افخمی.

هفت- در فاصله حدود یک ساعت تا تحویل سال،‌ برای همه مردم ایران آرزوی سلامتی و سربلندی می‌کنم. کاش سال جدید، سال ما باشه. دم شما گرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳ساعت 5:13  توسط رسول بهروش  |