|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
بیست سال دیگه جامعه ایران چه شکلیه؟
یک- سلام؛ وقت به خیر. یه جمعه ابری داریم همراه با وزش باد و گرد و غبار و مه رقیق صبحگاهی. این آخری رو همینطوری نوشتم، چون قشنگ بود. یکی از لذتهای این شغل واسه من اینه که جمعهها میام سر کار و پنجشنبهها تعطیلم!
دو- در کشور اصرار شدیدی روی افزایش جمعیت وجود داره و مسوولان گرامی انواع روشهای درست و غلط رو برای رسیدن به هدف آزمایش میکنند. این قضیه از ابعاد مختلف قابل بررسیه، اما چیزی که همیشه ذهن من رو به خودش مشغول میکنه، تمرکز روی کمیت جمعیت و غفلت از کیفیت جمعیته. دستکم چیزی که من دور و اطراف خودم میبینم اینه که اغلب آدمهایی که میتونن بچهشون رو بهتر تربیت کنن و احتمال بیشتری وجود داره که فرزندشون یه فرد مفید به حال جامعه باشه، یا اصلا ازدواج نمیکنند، یا بچهدار نمیشن یا به همون یه بچه کفایت میکنند. از اول هم نقشه اغلبشون اینه که بچه رو برای زندگی بفرستند اون طرف آب. در نقطه مقابل اما کسانی که اغلب برنامهریزی خاصی برای تربیت فرزند ندارند و قراره همینطور الله بختکی بچهشون رو بزرگ کنند، با اکراه خیلی کمتری تولید مثل میکنند و بهره بیشتری هم از امتیازات دولتی میبرند. البته که اینها هم عزیز و محترماند و اصلا چه بسا فرزند تربیت شده در دامن اینها به یه نخبه تاریخساز تبدیل بشه، اما داریم در مورد امکانات و احتمالات حرف میزنیم. مخلص کلام این که نگران ترکیب و کیفیت جمعیت ایران در آینده هستم. مثلا بیست سال دیگه این جامعه چه شکلی خواهد بود؟ ضریب مهارت و کارآمدی، سواد، تخصص، فرهنگ، هنر، میانگین بهره هوشی و... چه کیفیتی خواهند داشت؟
سه- این روزها خیلی از ورود بیرویه مهاجران به کشور صحبت میشه. نمیخوام روشنفکرنمایی کنم و بگم اصلا هیچ مشکلی ندارم. بالاخره اینها هم همنوعند و همیشه فکر میکنم وقتی این همه ایرانی تو کشورهای دیگه هستند، طبیعیه که خارجیها هم تو ایران باشن. با این اوصاف گاهی روزهای جمعه یا شبهای عادی، حس میکنم تو واگن مترو به عنوان یه ایرانی در اقلیت هستم و این حس عجیبیه. پیرو بند بالا، خیلی از این مهاجران هم از نوعی کسانی هستند که وسواس کمتری نسبت به بچهدار شدن دارند و همینطوری پشت سر هم زاد و ولد میکنند!
چهار- خواستم بگم چقدر بیزارم از فضای فرهنگی هواداری تو فوتبال ایران. وضعیت مهوعی داریم و شما تو خیلی از سایتها و صفحات با خوندن ده تا کامنت حالت تهوع پیدا میکنی. هواداران ایرانی الان دیگه آشکارترین تصمیمات داوری رو هم قبول نمیکنند و چیزهایی میگن که مخل منطق، شعور و ادبه. هواداران مسی، رونالدو رو اصلا فوتبالیست به شمار نمیارن و برعکس. یه بارم همین چند روز پیش نوشته بودم چقدر نگران نسلی هستم که تو این فضا داره تربیت میشه؛ یه نسل بیمنطق و از همه چیز بیزار که تمام کامیابیها و ناکامیها رو ناشی از دخالت عوامل بیرونی میدونه و طبیعتا تلاشی هم برای تغییر سرنوشتش نخواهد داشت.
پنج- این اواخر که رسانههای ارزشی به «ابی» حمله میکردند، یه جایی یه چیزی خوندم خیلی خوشم اومد. نوشته بودند اصلا خوب و بد ابی به کنار؛ شما که یهو نگران خلیجفارس شدید، خود خواننده رو دعوت کنید تا تو خلیجفارس زنده و قبراق آهنگش رو اجرا کنه و دهها هزار نفر هم بیان، ببینند و کیف کنند. مطمئن باشید خبرش هم همه جا رو میترکونه؟ چرا دعوت نمیکنید؟ اجازه بدید نگرانی شما رو برای خلیجفارس جدی نگیریم. همه میدونیم مشکل از جای دیگهایه. مخلصیم.