اینها تراوشات ذهن یک بهروش است

از میانه روزهای ناخوش...

یک- سلام و معذرت بابت تاخیر.

دو- حال غریبی دارم. سرخورده و ناخوشم و هر چه فکر می‌کنم، در همه سال‌های گذشته خودم رو در چنین وضعی به یاد نمی‌آرم. یعنی دست‌کم استمرار چندین روزه چنین احوالی نزد من بی‌سابقه بوده. می‌دونم که وضع خیلی‌های دیگه هم همینطوریه. این روزها از همون سرگرمی‌های قبلی هم لذت نمی‌برم و چیزی حالم رو خوش نمی‌کنه. هر تغییری که تو این مملکت اتفاق بیفته، سبک زندگی من تقریبا همون چیزیه که الان هست، اما مساله‌ای که عمیقا من و خیلی‌های دیگه رو آزار می‌ده بی‌عدالتی شدیده. این همه ظلم و تبعیض و ناکارآمدی یک طرف، وقاحت و پررویی پایان‌ناپذیر آقایون یه طرف دیگه. باورم نمی‌شه چیزهایی که می‌بینم و می‌شنوم رو. قبلا به این حرف‌ها می‌خندیدیم و باهاش تفریح می‌کردیم، اما الان همین مکانیزم دفاعی رو هم از دست دادیم. به نظرم خود «کلمات» هم شرم دارند از این که در چنین قالبی از دهان اینها بیرون می‌آن. این چه کابوسیه واقعا؟

سه- حوصله نوشتن ندارم، اما حالا که کلیدواژه «دهه هشتادی‌ها» حسابی داغ شده و بسیاری از قضاوت‌ها رو به هم زده، حیفم میاد یه نکته رو نگم؛ این که بخش زیادی از جسارت و پرسش‌گری این نسل به خاطر تک فرزند یا کم فرزند بودن خانواده‌های اون‌هاست. البته که گسست نسلی بین اینها و حکام مملکت و افزایش وسایل ارتباط جمعی نقش کلیدی داشته و اصلا توش بحثی نیست، اما این مساله رو هم نباید نادیده گرفت. این بچه‌ها اغلب تک فرزند هستند و حسابی در کانون توجه بودند. خانواده، همیشه اونها رو جدی گرفته و بر خلاف نسل ما که اغلب «اطاعت محور» بار اومدیم، اینها «مطالبه محور» تربیت شدند. اگه سوالی پرسیدند، در اکثر مواقع به پرسش‌هاشون جواب داده شده. بافت سنتی و پرجمعیت خانواده‌های پیشین خیلی از اوقات فرصت در صدر نشستن بچه‌ها رو به اونها نمی‌داد. وقتی امروز بچه‌ای تو خانواده به راحتی سوال کردن و حق خواستن رو یاد می‌گیره، تقریبا غیرممکنه که بیرون از خونه از یه ساختار فرسوده زورگو تمکین کنه. این قابل توجه حضراتیه که مدام دنبال افزایش جمعیت بودند و فکر می‌کردن نسل‌های جدید رو هم با یه سرود تبلیغاتی می‌شه از آن خود کرد.

- درود بر شما و به امید روزهای بهتر.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر ۱۴۰۱ساعت 18:41  توسط رسول بهروش  |