|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
رو تو واسه روزگار زیاد نکن...
یک- ... و اما وبلاگ. روز و روزگار رفقا خوش. دمتون گرم که به اینجا سر میزنید.
دو- به عنوان یه شهروند ساده که تا حالا یه ریال یارانه نگرفتم و نمیگیرم، هزینههای زندگیم تو سال جدید حداقل 40 تا 50 درصد افزایش پیدا کرد، بدون این که بدونم چرا. من اقتصاددان نیستم و در مورد طرح کذایی حذف ارز 4200 هم نظری ندارم. فقط و فقط یه چیز میدونم، اون هم اینه که حق مردم این سرزمین نیست اینطوری زندگی کنن. ایران کشور پرنعمت و ثروتمندیه. این که مدام شرایط زندگی برای آدمها سخت و سختتر میشه، این که ارزش پول ملی ثانیه به ثانیه در حال سقوطه، این که خاطرات دیروز به رویاهای دستنیافتنی امروز تبدیل شده و این که هر چند سال یه بار برای توجیه موج جدید و نامتعارف گرونیها از عبارت «جراحی» استفاده میشه و چاقو میکنن تو بدن خلقالله واقعا برام غیرقابل درکه. خب بالاخره این جراحیها یه جا باید تموم بشه و مریض سر پا بشه، اما چرا نمیشه؟ اینها تاوان سوءمدیریته. کسانی که تو بهترین حالت فقط در مورد کم و کیف طهارت گرفتن صاحب نظر هستند، تصمیمات مهم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی میگیرن. با دنیا هم که رابطه نداریم، در نتیجه همین وضعی پیش میاد که میبینیم.
سه- در مورد اتفاقات تبریز؛ بنده جزو کسانی بودم که سالهای ساله دارم در این مورد مینویسم و هشدار میدم. بسیاری از مطالبی هم که نوشتم و بعضا بازتابهای زیادی داشته، به راحتی در دسترسه. بارها هم اونجا رفتم و از نزدیک داستانها رو دیدم. این ماجرا تبدیل به یه «چرخه نفرت» شده که خیلی قابل تحلیل و بررسیه. این که چرا این ماجراها استارت خورده، حتما یه بحث مفصل میطلبه که اصلا در سطح سواد من نیست، اما چیزی که الان داریم میبینیم، کمک کردن یه عده به بدتر شدن اوضاع و تشدید نفرته. این یه موضوع ساده نیست. متاسفم که بگم حس میکنم مجری قانون به هر دلیلی با متخلفان و افراد نفرتپراکن توی تبریز مماشات میکنه و تعمدا بهشون میدون میده. شخصا با دو تا چشم خوم لیدرهایی که شعارهای ساختارشکن و ضد ملی میدن رو دیدم و جالبه که اینها در اوج آزادی میان و میرن و کسی هم بهشون کاری نداره. امیدوارم حدس من غلط باشه، اما حس میکنه آقایون خیلی هم بدشون نمیاد از این که این شرایط ادامه داشته باشه و مردم به جون هم بیفتن. طبیعیه که وقتی تو تبریز یه عده این کارها رو میکنن، یه سری افراد هم تو تهران واکنش نشون میدن و اوضاع همینطور هی بدتر و بدتر میشه. من نمیگم هیچ ظلمی به تبریز یا بقیه شهرها نشده، اما آش شوری که یه عده اونجا پختن و هم میزنن، اصلا اصلا اصلا ربطی به این ماجرا نداره. متاسفانه به نظرم میرسه شاهد سناریوی کثیفی هستیم.
چهار- من اگه جزو مسوولان ورزش این مملکت بودم، عرق شرم رو پیشونیم مینشست، بابت این که بعد از انصراف چین از میزبانی جام ملتهای آسیا، کنفدراسیون در به در دنبال یک میزبان جدیده، اما یه تعارف خشک و خالی هم به ایران نمیزنه. زشته، بده، این که این آقایون اوج قباحت این پسرفت تاریخی رو درک نمیکنند، چیزی از زشتی ماجرا کم نمیکنه.
پنج- قهرمانی استقلال رو به رفقای استقلالی اینجا تبریک میگم. امیدوارم تنتون سالم باشه و از این موفقیت لذت ببرید.
شش- دیالوگ روز: « شب دراز است و قلندر بیدار. رو تو واسه روزگار زیاد نکن، همچین رو تو کم میکنه آقای گرگ، آقای خبره.» آرایش غلیظ، جمال اجلالی به حامد بهداد.
هفت- زمزمه این روزها: «من صدای سبز خاک سربیام، صدایی که خنجرش رو به خداست، صدایی که توی بهت شب دشت، نعرهای نیست، ولی اوج یک صداست.» یه شاهکار دیگه از ایرج جنتی عطایی. کی میگه نمیشه با «کلمه» جادو کرد؟