اینها تراوشات ذهن یک بهروش است

ببینید همین داخل خودمون چقدر بهتره!

یک- هزار درود بر رفقا. روزهای سختیه، با این حال امیدوارم همه شاد و سلامت باشید.

دو- یکی از رفقای مطلع و موثق می‌گه میرسیلم دوره وزارتش تو ارشاد، شخصا برای بعضی از کلمات خارجی معادل فارسی می‌ساخته. از جمله کلماتی که ایشون اون دوره ابداع کرده، خودروی جمعی بزرگ به جای اتوبوس و خودروی جمعی متوسط به جای مینی‌بوس بوده. می‌گفت زیرمجموعه‌های وابسته هم تا مدتی به اجبار استفاده می‌کردند، اما بعد همه با هم بی‌خیال شدن. فکر کن بری ته صف بپرسی: «آقا این خودروی جمعی متوسط کجا می‌ره؟» یکی از نوستالژی‌های دوره ما مینی‌بوس استادیوم بود که اصلا خودش یه فرهنگ جداگانه داشت. فکر کن بری دور میدون بپرسی: «آقا این مینی‌بوس‌های جمعی متوسط ورزشگاه کجا هستن؟» گویا میرسلیم تو این زمینه سه هیچ از حداد جلو بوده!

سه- رییسی گفته: «تا من زنده هستم اجازه نمی‌دم گرونی‌ها به مردم فشار بیاره.» گویا ایشون هشت ماه پیش دار فانی رو وداع گفتن! تو دو روز اخیر رستوران‌ها به شکل «آتش به اختیار» قیمت دلخواه رو روی غذاها کشیدند.

چهار- پدیده «فرهنگ» و چگونگی فراگیر شدن اون واقعا جذاب، جالب و در عین حال پیچیده‌ست. این روزها که کرونا کمرنگ‌ترین شرایطش رو داره و مردم همه جا تو هم هستند، باز می‌بینم که مسافران سواری‌ها حاضر نیستند سه نفری روی صندلی عقب بشینن. این در حالیه که قبل از کرونا چنین اتفاقی به شدت رایج و غیرقابل بحث بود. الان اما لااقل من ندیدم کسی اعتراض چندانی داشته باشه. کرایه نفر سوم تخس می‌شه بین دو نفر دیگه و مردم با حریم اجتماعی بیشتر مسیر رو طی می‌کنند. این مصداق بیشتر از قبل مطمئنم کرد همونطور که فرهنگ می‌تونه از بطن جامعه خودش رو به قانون‌گذار تحمیل کنه (حجاب و ماهواره مثال‌های دم دستی هستن) از اون طرف هم قانون مناسب می‌تونه تبدیل به فرهنگ بشه. قبلا هم مردم دو نفری روی صندلی جلو می‌نشستند که با ممنوعیت قانونی کاملا از بین رفت. الان اصلا فحشه اگه دو نفر با هم جلو بشینن. خلاصه که چیز بسیار غریبیه فرهنگ؛ فوق‌العاده قابل بحث و پرجاذبه.

پنج- از زمان تصویب افزایش حقوق‌های 57 درصدی، نگرانی شدید من این بود که تو بخش خصوصی کارفرما تحمل نکنه و دست به تعدیل نیرو بزنه. متاسفانه اخبار خیلی بدی در این مورد به گوش می‌رسه. سوپرمن بازی این نیست که الکی بگید اینقدر باید به حقوق مردم اضافه بشه. باید همه تبعاتش رو بسنجید.

شش- اظهارنظرهای احمقانه اینقدر زیاده که این دفعه واقعا نمی‌تونم یکی، دو تا شون رو انتخاب کنم و برای یادگاری بذارم اینجا. فقط یکی از حضرات گفته بود کوپنی کردن اجناس از اروپا شروع شده؛ فکر کنم آلمان و فرانسه رو هم مثال زده بود. اگه کسی اطلاع دقیق داره، خوشحال می‌شم راهنماییم کنه.

هفت- از شکنجه‌های روحی من، الزام به شنیدن اخبار رادیوست که صبح‌ها تو تاکسی اتفاق می‌افته. قشنگ حکم تازیانه روی صورتم رو داره. اخبار این روزها، به دو بخش تقسیم می‌شه: «تایید و تحلیل مردمی‌سازی یارانه‌ها و این که قبل از این طرح چقدر ما بدبخت و غافل و احمق و مالباخته و بی‌شعور و حیوون بودیم، بخش دوم هم بزرگنمایی قدرت روسیه.» دو روز پیش یادمه چیزهایی در مورد رژه روس‌ها تو روز پیروزی از رادیو شنیدم که واقعا فکر نمی‌کنم مشابه چنین محتوایی تو دوران جنگ ایران و عراق از شبکه‌های صداوسیما ارایه شده باشه. به قول یکی از دوستان، کم مونده بود اخبار قطع بشه و یه نفر بزنه زیر آواز: «روسیه، اگر دل تو را شکستند...»!

هشت- یکی از دیالوگ‌های رضا عطاران تو بزنگاه: «دعا کنید پولم پیدا شه، بهتون پول می‌دم برید خارج رو بگردید تا بفهمید همین داخل خودمون چقدر از همه جا بهتره.» ببخشید اگه قبلا نوشتم اینجا. کلا ببخشید اگه بعضی چیزها رو اینجا بیشتر از یه بار می‌خونید. یادم می‌ره که نوشتم. ممنون. ارادت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 19:27  توسط رسول بهروش  |