اینها تراوشات ذهن یک بهروش است

بهترین دفاع، حمله است

یک- سلام. صبح دیروز مدت زمان طولانی منتظر قطار مترو بودیم و نهایتا در بدترین وضع ممکن سوار شدیم. واسه ما مسافرها این بی‌نظمی‌ها کاملا عادیه. فکر کنم نمی‌دونستن تعطیلات به پایان رسیده و «شنبه» شده. هیچ‌وقت هیچی نمی‌دونن؛ نمی‌دونن کی برف میاد، کی بارون میاد، کی هوا آلوده می‌شه، نمی‌دونن ممکنه عید فطر عقب بیفته، نمی‌دونن زلزله تهران قطعیه، نمی‌دونن تحریم گرونی میاره، جنگ قحطی میاره، دشمنی انزوا میاره، اینها حتی نمی‌دونن مدارس رو قبل از مدرسه رفتن دانش‌آموزان باید تعطیل کنند... کلا هیچی نمی‌دونن. فقط هستن که هستن.

دو- هنوز پنجاه روز هم از سال جدید نگذشته و کلی کلیدواژه جدید و جنجالی داریم؛ سیسمونی، افطاری، ماکارونی، فایل صوتی و... اینجا حتی سوژه‌های صبح هم تا شب بیات شدند. اینجا هر رفرش یعنی یه بمب خبری.

سه- «بهترین دفاع، حمله است.» مصداق تمام عیار این جمله، دو شماره اخیر کیهانه. بعد از یه هفته تعطیلی با توپ پر اومده میدون و دولت قبلی رو به خاک و خون کشیده. حالا نه این که دولت قبلی تحفه‌ای باشیه؛ چه این که تو انتخابات کاملا آزاد اونها گزینه صدم مردم هم نبودند، اما خیلی رو می‌خواد بعد از این همه گند، هنوز طلبکار باشی. باز خوبه دوره اینها خورده به بایدن و خیلی خیلی راحت‌تر نفت می‌فروشن. معلوم نیست اگه با ترامپ مقارن می‌شدن (یا دو سال دیگه بشن) برنامه چیه. خدا نگذره از اون‌هایی که تو هر دوره و روز و ساعتی می‌تونستن یه گام برای راحتی مردم بردارند، اما بر نداشتند. خدا نگذره از اونهایی که میلیون‌ها آدم رو تو تنگنا گذاشتند تا فقط خودشون راحت باشند.

چهار- استاد مخبر هم گفتند: «زمانی در این کشور عطسه رییس‌جمهور آمریکا هم روی اقتصاد تاثیر می‌گذاشت، اما امروز اینطور نیست.» بله؛ امروز به جایی رسیدیم که حتی اسهال و استفراغ رییس‌جمهور آمریکا هم روی اقتصاد ایران تاثیر نمی‌ذاره. ما با قدرت داریم راه خودمون رو می‌ریم. حالا بگذریم از این که هر وقت اسم ایشون رو می‌شنوم یاد پروژه واکسن ایرانی کرونا می‌افتم. چی شد آخر اون همه هزینه؟

پنج- محسن هاشمی هم گفته وزارت ارشاد بیش از صد مورد اصلاحیه رو خاطرات پدرش زده! نمی‌فهمم اصلاحیه رو خاطره یعنی چی. خب صددرصد مشکل از منه.

شش- قبلا هم گفتم که عاشق روزنامه‌ها هستم و هنوزم با ورق زدن مطبوعات کاغذی کیف می‌کنم، اما واقعا امروز داشتم فکر می‌کردم چرا مطبوعات باید واسه مردم ارزش سابق رو داشته باشند؟ همزمان با این انفجار عجیب تو بازار آرد و نون و متعلقات، روزنامه‌ها یک هفته کامل تعطیل بودند. بعد هم که برگشتند، نصف‌شون تو اولین شماره مشغول ماستمالی داستان و حتی مثبت نشون دادن اوضاع بودند. روی جلد جوان و شهروند دیروز، تصویر نانواها با انواع نون و لبخندهای پت و پهن رو می‌بینیم؛ انگار دارن خبر از ارزونی و فراوونی می‌دن. روزنامه منتقد شرق هم عکس یکش رو اختصاص داده به سه ساله شدن غیبت علی دایی؛ علی دایی، تو این شرایط؟ عجیبه. واقعا عجیبه. خیلی از روزنامه‌ها اصلا چاپ نمی‌شن. قیمت روزنامه ابرار هنوز روی جلدش می‌خوره 500 تومن. یعنی حتی نیازی به به روزرسانی این عدد هم حس نکردند...

هفت- وزیر مملکت وسط مذاکرات برجامی با مقام مسوول در ونزوئلا دیدار می‌کنه و شعار مرگ بر آمریکا سر می‌ده. طرف عین یه بزرگتر عاقل که داره یه بچه نادون رو خطاب می‌کنه بهش می‌گه: «اینو نگو.» کار از فکاهی گذشته، رسما انیمیشن شده وضع‌مون.

هشت- نگران آماده‌سازی تیم ملی هستم و همه جا در موردش می‌نویسم. یکی از بچه‌ها می‌گفت: «دلت خوشه ها. کل مملکت از دست‌شون در رفته، تو نگران تیم ملی هستی؟» بیراه نمی‌گفت به نظرم!

نه- بین سریال‌های کلاسیک ایرانی که به خیلی‌هاشون علاقه دارم، آژانس دوستی از اول به نظرم کار ضعیفی اومد و هنوز هم همین عقیده رو دارم. با این سوژه و اون همه ستاره، می‌شد کارهای بهتری کرد. خدا بیامرزه اسماعیل داورفر، حسین پناهی و خیلی‌های دیگه رو.

ده- جسته و گریخته بازپخش خوش‌رکاب رو می‌بینم. مریم سعادت موهای کاسبی رو کوتاه می‌کنه و ازش گله داره که: «چرا هی قربون صدقه کامیونت می‌ری، اما یه بار به من نگفتی خوشگل، خوش‌صحبت، خوش‌اندام؟...» شک ندارم چنین دیالوگ‌هایی تو کارهای امروز صداوسیما مجوز نمی‌گیرن. این که مدیران یه جامعه از سی سال قبل خودشون هم عقب‌تر باشند واقعا دردناکه.

یازده- دیدم که امین حیایی گفته: «گرین کارت دارم و می‌تونم برم، اما دلبسته این آب و خاکم.» شاید هم البته علت نرفتن استاد این باشه که اینجا امین حیاییه با کلی مزیت، اون طرف اما هیچی نیست، جز یه آدم معمولی!

دوازده- اینم بگم که فهرست غرغر امروزم کامل شه. خاندوزی وزیر اقتصاد نفری دو تا سکه به بازیکنان تیم بسکتبال شهرداری گرگان بابت قهرمانی جایره داده. چرا؟ چون اصلیت ایشون گرگانیه. البته که حق ورزشکارهاست که پشتیبانی بشن، حتی خیلی بیشتر از این، اما می‌خوام بدونم خاندوزی از کیسه پدرش بذل و بخشش کرده یا چی؟ اردتمندیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 18:27  توسط رسول بهروش  |