|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
پرحرفی مینماییم...
یک- سلام بر دوستان. به روز میکنیم برای دومین روز پیاپی. الهی به امید تو!
دو- دوستان قدیمیتر اینجا و رفقای خودم خیلی خوب میدونند که من هرگز اهل گلهگذاریهای صنفی و این مدل کارهای چیپ و سطح پایین نبوده و نیستم. چیزهای زیادی میبینم که همیشه ازشون میگذرم. حتی تو جمعهای خصوصی و این وبلاگ که همچنان صمیمیترین رسانه منه هم هرگز یه جمله درمورد این مسایل حرف نزدم. با این حال به بهانه انتشار لیست پاداشهای فدراسیون فوتبال به عناصر رسانهای (که البته دهها مدل شبیه این وجود داره که هیچکس نمیدونه) خواستم اعلام انزجار کنم از خبرنگارهای دوزیست؛ کسانی که همه جا خودشون رو «مستقل» معرفی میکنند، اما اتفاقا آویزونترین آدمهای این حرفه هستند. طرف با همه میبنده، تو همه دورانها با همه شهرداریها و دولتها و فدراسیونها کار میکنه و پول یامفت میگیره، از این طرف هم ادعای استقلال داره و مثلا مجلهش رو میفرسته واسه بهنود که اون طرف آب معرفی کنه. اینها خدایگان تنفربرانگیز توبره و آخور هستند؛ اپوزیسیوننماهایی که تو همین جمهوری اسلامی به همه مقامات میچسبن و پول و موقعیت به دست میارن. کل داستان به من مربوط نیست. یک دنیا تخلف دیگه هم تو این حرفه میشه که هیچوقت ذهنم رو درگیرش نکردم. همه زجر من از اون عبارت «مستقل» کذاییه که این تفالهها پشت اسمشون میچسبونند. خود سردار آزمون که به بحرین گل زده قد اینها پول نگرفته، بعد ادعای آزادگی و عدالتطلبی دارند. متاسفم که بگم تعداد این آدمها اصلا هم کم نیست و طبیعتا محدود به حوزه ورزش هم نیستند.
سه- پیرو بند بالا، بیشتر از هر چیز دیگهای شکرگزار خدای بزرگم که هیچ احدالناسی تو کل این کره خاکی نمیتونه ادعا کنه به اندازه یه چای تلخ بهش مدیونم. سالهای سال سخت کار کردم. مجموعهای هست که 9 ساله توش مشغول کارم، اما هنوز حتی سردبیرش رو یک بار هم ندیدم. منتی سر کسی نیست. کارم رو دوست دارم، در ازاش دستمزد میگیرم و شکر خدا حال و روزم هم خوبه. با تمام اینها هیچوقت داد آزادگی سر ندادم، در نتیجه همیشه برام سخت بوده که ژست استقلال این چسبیدههای ارزونقیمت رو هضم کنم. شاید اینها رو نوشتم که بعد از سالها فقط خودم را سبک کنم. فکر نمیکنم دیگه هیچوقت به چنین بحثی برگردم. ببخشید.
چهار- یکی از مسایل غیرقابل هضم جهان برای من اینه که چطور ممکنه شخصیت سیاسی علی مطهری با شخصیت فرهنگیش تا این حد تفاوت داشته باشه؟ چطوی این دو موجود تو یه قالب میگنجن آخه؟ از نظر سیاسی چیزهایی میگه که تندروها تو تلویزیونهای خارجی نمیتونن بگن، از نظر فرهنگی اما علیه ساپورتپوشی زنان قیامت به پا میکنه و معتقده هواداران فحاش رو باید وسط ورزشگاه شلاق زد!
پنج- احتمالا شما هم این تجربه رو دارید؛ بخش زیادی از مکالمات روزانه با دوستان صرف این میشه که اگه فلان چیز رو خریده بودیم الان قیمتش اینقدر شده بود و مسایلی از این دست. وضعیت اقتصادی عجیب مملکت علاوه بر مشکلات معمول، با خودش دغدغه مستمر ذهنی رو هم به همراه آورده. حتی اونهایی که پول دارند هم مدام درگیر این داستان هستند که چطوری ارزش پولشون رو حفظ کنند. از طرف دیگه بسیاری از تحلیلگران عقیده دارند افزایش 30 تا 50 درصدی دستمزدها، یه موج تورمی جدید رو به دنبال داره. در این مورد میتونید شماره امروز سازندگی رو ببینید.
شش- تعداد گندها تو کشور زیاده؛ در نتیجه هر گندی زده میشه، یه عده هستن که به بقیه میگن گول نخورید، اینها میخوان حواسها رو از گند قبلی پرت کنن! بابا کار از دست رفته. بیخیال شید.
هفت- این بخش رو هم اخیرا از خاطرات ناصرالدین شاه میخوندم، گفتم نقل کنم شاید جالب باشه: «کسانی که روزه میخوردند، اول خودمان بودیم که به هزار دلیل عقلی و نقلی و شرعی نمیتوانستیم روزه بگیریم. مجدالدوله هم ناخوش است، میخورد. اکبرخان هم ناخوش بود و میخورد. دو روزی هم روزه گرفتند، ولی اذیت کرده، ناچار خوردند. باشی، برادر اکبرخان هم ناخوش بود، میخورد. امینالملک، قبل از رمضان ناخوش شده بود و حقیقتا خیلی ضعیف و لاغر بود، نمیتوانست روزه بگیرد، میخورد. میرزاحسینخان، شرف بنائی هم ناخوش نبود، میخورد و راه میرفت؛ خودش میگفت ناخوشم. صنیعالملک معمارباشی، ابدا عیبی نداشت و روزه میخورد، ولی میگفتند دمل دارد. آغابشارت و آغاعبدالله و آغاعلی و مرتضیخان و شمع قهوهخانه هم روزه میخوردند. اعتمادالسلطنه هم گویا روزه میخورد. زیندارباشی هم گویا روزه میخورد. اقبالالدوله هم به جهت خوردن روزه، به محمدآباد رفته بود که تماما را بخورد. معیرالممالک قدیم هم روزه میخورد. ناصرالملک هم روزه نبود. حاجبالدوله و کالسکهچیباشی هم روزه میخوردند، اغلب هم مشکوک بودند. امیناقدس هم که ناخوش بود و روزه نبود. عایشهخانم میخورد. بدرالدوله هم روزه نبود. گلینخانم هم روزه نمیگرفت. زاغی هم روزه نبود. امینالسلطان هم به واسطه درد چشم که ناخوش شد، ده-دوازده روزه خورد. میرزامحمودخان وزیرمختار هم چون مسافر بود و قصد اقامه نکرده بود، روزه میخورد. حکیمالممالک چون میخواست به گلپایگان برود، روزه نبود. امینلشکر هم چون از گلپایگان معزول شده بود، روزه نبود. ایلخانی ریشسفید که هیچوقت روزه نبوده است. میرزاسیدعبدالله، برادر میرزاعیسی هم با خود میرزاعیسی روزه نبودند.»
هشت- و این بخش رو هم از روزنامه جمهوری اسلامی، در نقد دولت بخونید: «یک روز که برف سنگینی در حال باریدن بود، ناصرالدینشاه هوس درشکه سواری به سرش زد. دستور داد اتاقک درشکه را برایش گرم و بساط عیش و نوش را هم در آن مهیا کنند. آنگاه در حالی که دو سوگلیاش در دوطرف او نشسته بودند، به درشکهچی دستور حرکت داد. کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد، هوس بذلهگویی به سرش زد و برای آنکه سوگلیهایش را بخنداند، با صدای بلند به درشکهچی که از شدت سرما میلرزید، گفت: «درشکهچی! به سرما بگو ناصرالدینشاه برای تو تره هم خرد نمیکنه!» درشکهچی بیچاره سکوت کرد...اندکی بعد ناصرالدینشاه دوباره سرخوشانه فریاد زد: «درشکهچی! به سرما گفتی؟» درشکهچی که از سردی هوا نای حرف زدن نداشت پاسخ داد: «بله قربان گفتم!» شاه پرسید: «خب چی گفت؟» درشکهچی جواب داد: «گفت با حضرت اجل همایونی کاری ندارم، اما پدر تو رو درمیارم!» این، دقیقا حکایت کسانی است که برای تحریمها تره هم خرد نمیکنند و مشغول رجزخوانی و خط و نشان کشیدن برای این و آن هستند در حالی که مردم گرفتار فقرند و در پیچ و خم زندگی روزمره گرفتار و درمانده.»
نه- یه صدای بینظیر دیگه هم جاودانه شد. روح سرکار خانم ناظریان شاد.
ده- پرونده آخر هفتهمون احتمالا در مورد ستارههای سوخته خواهد بود؛ پیام صادقیان، رضا حقیقی، مهرداد اولادی، مجاهد خذیراوی ، علی اکبریان، جواد منافی... گزینه دارید؟
یازده- چقدر پرحرفی کردم. مخلص.