|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
یک نفر مُرد
حالا دستت را بینداز
اگر قربانصدقه رفتنها و دلداری دادنها به مهدی شیری تمام شد، بیزحمت در این فیمابین یک نفر هم به اطلاع مقام شامخ آن عالیجناب برساند که روز شنبه یک هموطن سیوسه ساله یاسوجی از دار دنیا رفت. نه به دلیل کرونا، سرطان یا تصادف؛ در اثر سکته قلبی به خاطر دستی که در ورزشگاه الجنوب قطر بالا رفت و جانش را بالا آورد. چه فراوان برای شیری نوشتهاند: «داداش فدای سرت، با قدرت ادامه بده.» و ما معطلیم که او کدام شاهکارش را باید با قدرت ادامه بدهد؟ انگار تا قبل از این هند بچگانه، شیری کافوی فوتبال ایران بود و جناج چپ رقبا را آتش میزد. تنها حرکت بینقص دیده شده از استاد در این سالها، قر کمرش بعد از پوکر قهرمانی بود که تلویزیون بدسلیقه سانسورش کرد، وگرنه آنکه امروز چهارونیم میلیون دلار ضربه مالی به پرسپولیس زده، سرجمع چهار تا پاس گل هم نداده بود. حرف از بازیکنی است که نبودنش یکی از رموز اصلی رسیدن پرسپولیس به فینال بود و بودنش، بر باد دهنده رویای میلیونها نفر. بازیکنی که در داربی حذفی هم شاهکاری مشابه خلق کرد و قبل از دقیقه بیست تعویض شد.
صد البته مقصر شیری نیست. اگر از خیابان هم یک نفر را پیدا کنید و بگویید فیکس فینال آسیا هستی، با جان و دل قبول میکند. اشتباه هم همه جای دنیا هست و پیش میآید. گلایه اصلی اما از آن جماعتی است که همین یک ماه پیش مهدی شیری را هم به جمع مقدسات پایانناپذیر جامعه ایرانی اضافه کردند و با مشت به دهان منتقدان حضورش در تیم ملی کوبیدند. همانهایی که وقتی نوشتیم و نوشتند شیری در حد دفاع راست تیم ملی نیست، خرخره منتقدان را جویدند و اعلیحضرت را در حد دنی آلوس فوتبال ایران بالا بردند. در وجود تکتک ما انگار، پادشاه مستبدی زنده و بیدار است که هر لحظه حکم به بریدن زبان مخالف میدهد. هیچ نقد و نظر متفاوتی را تحمل نمیکنیم و غرق در افراط و تعصب خشکیم. به خدا قسم اما این دفاع چشمبسته حتی به سود چیزهایی که دوست داریم هم نیست. هر کجا در نقد بسته شود، باب فساد و فضاحت و فاجعه باز میشود. قبل از دست شیری، همه آن دستهایی باید پایین بیاید که از سنگ، پیکری بیعیب و نقص برای پرستش میتراشند. بگردید، «مقدس» بعدی را بیابید و البته اگر فرصتی باقی ماند برای طفل هشت سالهای که شنبه یتیم شد، دعا بخوانید.