|
اینها تراوشات ذهن یک بهروش است
|
در مورد محمد نوری؛ در فراموشخانه تاریخ*
بین بازیکنانی که این روزها زمزمه جداییشان از تراکتورسازی به گوش میرسد، کمتر توجهی به محمد نوری میشود. بیشتر حواسها معطوف به محمد ابراهیمی محبوب و البته سینا عشوری پرحاشیه است، اما انگار نه انگار که بین این جماعت اسم کاپیتان پیشین پرسپولیس هم به چشم میخورد؛ بیآنکه کمترین توجه رسانهای به او وجود داشته باشد یا هواداری دلش به حال این بازیکن بسوزد. حتی لابهلای گمانهزنیها در مورد تیم آینده بازیکنان مازاد هم حرفی از پیشنهادهای نوری نیست تا اینطور به نظر برسد که کار برای او خیلی سخت شده. نوری حدود یک ماه دیگر وارد 36سالگی میشود و دیگر بعید است که فراز خاصی از فوتبالش باقی مانده باشد. اگر اتفاق ویژهای رخ ندهد و محمد در وضعی شبیه امروز فوتبال را کنار بگذارد، بعدا شاید کمتر کسی از او یاد کند؛ حال آنکه روزگار او حالا میتوانست خیلی متفاوت از امروز باشد.
محمد نوری جزو بهترین بازیکنان یکی از بدترین نسلهای پرسپولیس بود. او در نیمه نخست دهه نود تک چراغی بود که در ویرانه غروبزده سرخها سوسو میزد. هنوز داستان شکرگذاری خاصش بعد از پیروزی پرسپولیس بر پیکان در نیمفصل دوم لیگ چهاردهم و قطعی شدن بقای تیم در لیگ برتر از یاد کسی نرفته. با این وجود او چندی پس از آن شکرگذازی تصمیمی گرفت که یک خودکشی حرفهای به معنای واقعی کلمه بود. نوری که قراردادش با پرسپولیس تمام شده بود و ظاهرا با تمایل باشگاه برای ادامه همکاری مواجه بود، تصمیم گرفت راهی لیگ قطر شود و با پیوستن به باشگاه المسیمر یک درآمد هنگفت برای خودش دست و پا کند. کسی نمیداند که این هدف نوری تا چه حد تامین شد و مداخل او در شبهجزیره چقدر بیشتر از سقف قرارداد پرسپولیس بود، اما آنچه از مسیمر در تاریخ به جا ماند، انبوهی از شکستهای رنگارنگ و خفتبار بود. نوری در پایان آن فصل برای بازگشت به پرسپولیس اقدام کرد، اما دیگر دیر شده بود. برانکو ترکیب بهترین پرسپولیس دو دهه اخیر را شناخته بود. محسن مسلمان که بازیکن مازاد چهار باشگاه آخرش بود، در پرسپولیس احیا شد و به قله فوتبالش رسید. پس نوری راهش را به سمت تبریز کج کرد و این آغاز یک پایان بود.
سرنوشت محمد نوری خیلی عجیب است؛ چسبیده به ناکامی و گریزان از موفقیت. او در پرسپولیس کیفیت نسبتا خوبی داشت، اما قربانی همتیمیهای بیکیفیت شد و اسمش به عنوان کاپیتان ضعیفترین پرسپولیس تاریخ به ثبت رسید، پس از آن، فاجعه تیم محقر المسیمر رقم خورد و بعدش هم انواع و اقسام شکستها در بدترین تراکتور هشت سال اخیر؛ تیمی مملو از بحران که حالا برای عبور از این شرایط امثال محمد نوری را به سمت درهای خروج هدایت میکند. کسی چه میداند؛ شاید اگر نوری در آن بزنگاه حیاتی قید پول شیوخ قطری را میزد و در پرسپولیس میماند، الان سهمی از روزهای زرین این باشگاه پیدا میکرد و با تصاویری از بالا بردن جام قهرمانی آماده خداحافظی میشد، اما یک انتخاب اشتباه، همه چیز را زیر و رو کرد و خاطرات سالها تکاپوی او در پرمخاطبترین تیم ایران را به باد داد؛ طوری که لابلای ایسلندی زدنهای هواداران هم شاید کمتر کسی به یاد بیاورد تا همین چند سال پیش یک هافبک مو بلند وسط زمین این تیم میدوید و توپها را پخش میکرد. حیف از آنکه شریک غمها بود و خودش را از شهد شادیها محروم کرد.
* روزنامه گل