اینها تراوشات ذهن یک بهروش است

شباهت غيرمنتظره صادق زیباکلام و سحر قریشی*

این روزها دو اظهار نظر متفاوت در مورد فوتبال و حواشی آن، حسابی در این حوزه سروصدا به پا کرده است. یک طرف صادق زیبا کلام را داریم که می‌گوید دلش می‌خواهد تیم ملی ایران در جام‌جهانی شکست بخورد و تحقیر شود تا نژادپرست‌هایی که به دنبال بهره‌برداری‌های ناسیونالیستی کورکورانه از موفقیت تیم ایران در روسیه هستند ناکام بمانند و طرف دیگر، سحر قریشی را می‌بینیم که گفته مخالف حضور زنان در ورزشگاه‌هاست؛ چرا که خودش هر وقت در یک فضای به شدت مردانه قرار می‌گیرد، «منقلب» می‌شود! البته اظهارنظر هیچ‌یک از این دو فرد سرشناس تازگی ندارد. زیباکلام همیشه همین حرف‌ها را زده و چهار سال پیش هم به مناسبت جام‌جهانی برزیل واو به واو همه این صغری و کبری‌ها را کنار هم چیده بود، مصاحبه اینترنتی قریشی هم مربوط به چیزی حدود یک سال پیش است که این روزها به خاطر بازپخش آن از شبکه‌های ماهواره‌ای دوباره مورد توجه قرار گرفته. با این وجود تقارن این دو اظهارنظر «ضد موج» در شرایط فعلی، می‌تواند از یک جهت جالب توجه باشد؛ آنجا که شباهت این دو موضع‌گیری بار دیگر ثابت می‌کند سرزمین ما تا چه حد کانون افراط و تفریط است و چطور این عادت زشت دیرپا، همچنان در سراپای وجود بسیاری از مردمان ما شعله می‌کشد.

حالا اصولا کسی از سحر قریشی انتظار خاصی ندارد و از او حتی در همان حوزه به‌اصطلاح تخصصی بازیگری هم توقعی نمی‌رود، اما صادق زیباکلام به عنوان یک تئوریسین معتدل و خوشنام حتما باید طور دیگری حرف بزند. گیریم که او شعبده فوتبال را به رسمیت نمی‌شناسد و حتی دیدگاهش در مورد برداشت‌های افراطی ناسیونالیستی از مسابقات ملی هم تا حدودی درست است؛ خب چه دلیلی دارد که استاد در این شرایط آرزوی شکست و تحقیر تیم ایران را در سر بپروراند؟ آیا خود این رویکرد، به اندازه تفکر ناسیونالیست‌های تندرو زشت و بیمارگونه نیست؟ زیباکلام می‌تواند به سادگی بگوید: «من پیروزی‌های تیم ملی در مسابقات فوتبال را به منزله برتری ایرانی‌ها بر اقوام دیگر قلمداد نمی‌کنم و به دیگران هم توصیه می‌کنم چنین ذهنیتی نداشته باشند.» آقای دکتر اما به جای اینکه فقط نظر خودش را بیان کند، لجوجانه خواهان سرشکستگی تیم ملی می‌شود تا جبهه مقابل به خاک و خون کشیده شود و او هم لذتش را ببرد. همینطور سرکار خانم قریشی می‌تواند به آسانی بگوید: «من شخصا علاقه‌ای به حضور در ورزشگاه ندارم»، اما به جای این گزاره معقول مدعی می‌شود به طور کلی با ورود همه زنان به ورزشگاه‌ها مخالف است تا یک داستان جدید شروع شود.

بسیاری از ما انگار بلد نیستیم ساده و متمدنانه صرفا دیدگاه‌مان را مطرح کنیم و برای دیگران نسخه نپیچیم. مدام در حال سقوط هستیم؛ حالا یا از این طرف بام و یا از آن طرف بام. وقتی نخبه‌ای مثل صادق زیباکلام هم نمی‌تواند نگاه معتدل داشته باشد و به همین راحتی در دام افراط و تفریط گرفتار می‌شود، از یک شهروند عادی چه انتظاری می‌توان داشت؟ جامعه ما انگار جامعه صفر و صدی است؛ جامعه سیاه و سفید که شاید هرگز در آن رنگ دیگری تعریف نشده. این ماییم، معلق در همه دوقطبی‌های خشک و خشن عالم که ظاهرا هیچ حد وسطی هم ندارند، حتی برای استاد علوم سیاسی مملکت که بخش قابل توجهی از مهم‌ترین رسانه‌های کشور در تسخیر اوست!

* روزنامه گل

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 8:37  توسط رسول بهروش  |