سياحت، پاداش بوقچي هاي فتنهگر!
جوهر مصاحبه سردار خشك نشد
1- سالهاست كه فوتبال ايران درگير عارضه زيانباري به نام «بوقچي» است. حضور ناگهاني و گسترده «پول» در اين رشته ورزشي،ماهيت بسياري از پديدههاي موجود در آن را تغيير داد كه از آن جمله بايد به كيفيت «مشوق»ها اشاره كرد. پيش از اين، كساني كه از آنها به عنوان سردسته تماشاگران ياد ميشد، تعداد محدودي از عاشقان حقيقي تيمهاي فوتبال ايران بودند كه سر و سينه و دست و حنجرهشان را براي باشگاه محبوبشان ميگذاشتند و تقريبا بيهيچ چشمداشتي در خدمت مردم و تيم مورد علاقهشان بودند. آن روزها اثري از سفر خارجي با شرايط آب و هوايي مناسب(!) نبود كه بوقچيها بخواهند برايش سر و دست بشكنند يا اساسا پول چنداني در اين حوزه وجود نداشت كه به فساد آنها منجر شود و انگيزههاي واهي و مادي براي ادامه كارشان درست كند. مرداني كه در سختترين شرايط ممكن و در اوج سلامت نفس و روان به حمايت از قطبهاي فوتبال ايران ميپرداختند و امروز، عملكرد همتايانشان رعشه به پيكر در خاك خفته آنها انداخته، حتي از موهبت عنوان پرطمطراقي مثل «ليدر» هم محروم بودند. آدمهاي اين فوتبال، آن جماعت را به همان نام ساده «بوقي» ميشناختند و البته مشتاقانه به احترام عشق و خلوص آنها كلاه از سر بر ميداشتند. امروز اما، خاطره آن مردها به افسانه تبديل شده است. حالا بوقچيها دار و دسته دارند، دفتر و دستك دارند، براي خودشان اتاق و ميز و صندلي دارند، پايگاه اطلاعرساني اينترنتي دارند و البته از همه اينها مهمتر، تا دلتان بخواهد «رو» دارند؛ شغلشان اجاره دادن فريادهايشان است و در گلويشان، شركت تجاري با مسووليت نامحدود تاسيس كردهاند. آنها قهرمانان و سرنوشتسازان فوتبال جامعهاي هستند كه ستارههايش آب رفتهاند و قدارههايش، دوباره «قدر» گرفتهاند.
2- آخرين بار، بحث مشكل آفرينيها و اختلالافكنيهاي بوقچيها در روند حركتي تيمهاي ايراني زماني از سرگرفته شد كه علي دايي پس از بازي راهآهن و پرسپوليس در مورد آنها حرف زد و كمي بعدتر، محمد رويانيان آنان را فتنهگر و عامل اصلي بسياري از حواشي سرخپوشان قلمداد كرد. ظاهرا در آن بازي خاص، عدهاي از دوستان بوقچي ضارب پرسپوليس، نام وي را پشت نيمكت راهآهن تكرار ميكردند و همين مساله، خشم شديد سرمربي اين تيم را به دنبال آورد. اندكي بعد محمد رويانيان نيز صراحتا بوقچيهاي تيمش را پديدآورنده برخي ناهنجاريهاي حول و حوش باشگاه معرفي كرد و حتي با طرح اسم مخفف يك نفر از آنها،مسووليت فاش شدن يكي از خريدهاي آينده سرخپوشان را متوجه همين گروه دانست. با اين همه اما، شگفتي زماني به اوج رسيد كه تصاوير تلويزيوني ارسال شده از كشور امارات، عدهاي از سرشناسترين بوقچيهاي پرسپوليس را در همين بازي با الشباب روي سكوها نشان داد و به نوعي مشخص شد حتي اراده خشمگينانه آقاي مديرعامل هم نميتواند براي سلطنت اين دوستان مزاحمت ايجاد كند. موضوع زماني جالبتر شد كه اخبار تخلف انضباطي برخي از اين آقايان به ايران رسيد و معلوم شد آنها مرتكب بزهكاريهايي شدهاند كه حتي هضم آن در خاك امارات هم دشوار بوده و در نهايت به بازداشت موقت تعدادي از اين بوقچيها انجاميده است. بايد ديد واكنش مديرعامل پرسپوليس به حضور اين افراد روي سكوهاي سرخپوش و سفرشان به امارات با تور منتسب به باشگاه چيست؟ آيا كسي مسووليت لطمهاي كه اين آقايان با امكانات پرسپوليس به اعتبار پرسپوليس وارد ميكنند را ميپذيرد؟
3- واقعا آيا براي هدايت چند هزار هوادار تيم ايراني در دوبي، حضور 9 نفر بوقچي لازم است؟ آيا خودنمايي همان فردي كه رويانيان نام مخففش را مطرح كرده در تصاوير تلويزيوني ارسالي از امارات، به اقتدار كاري مديرعامل پرسپوليس خدشه وارد نميكند؟ آيا به هيچ انگاشته شدن خشم و غضب نفر اول كادر اداري باشگاهي به بزرگي پرسپوليس، به اين معني است كه كمكم بايد بپذيريم كندن ريشه بوقچيهاي فاسد و ناخلف از فوتبال ايران غيرممكن است؟ اگر محمد رويانيان با روحيه خشك نظامياش نتواند برابر اين غده چركين قد علم كند، پس مقابله با زيادهخواهيهاي اين قماش از چه كسي برخواهد آمد؟ آيا بهتر نبود به جاي هزينه براي به همراه بردن اين همه بوقچي، پرسپوليسيها حداقل يكي از نيروهاي خبري خودشان را به سفرهاي مهم دوبي و جده ميبردند تا حداقل سايت كمكار و نيمهفعال اين باشگاه بتواند در امر خبررساني از اين مسابقات، كمي مفيدتر واقع شود؟ آيا بايد اين فرضيه خطرناك را قبول كنيم كه رابطه مديران فوتبال ايران با بوقچيها، يك تعامل دوجانبه بر پايه نيازهاي متقابل است و بنابراين هرگز شاهد از ميان رفتن ميدانداريهاي اين جماعت نخواهيم بود؟ اينها يك كرور سوال بيجواباند كه در ذهن مخاطبان فوتبال ايران رژه ميروند؛ آيا سردار و شركا، پاسخي براي آنها دارند؟
4- هر اشكالي كه بر عملكرد علي دايي در پرسپوليس وارد باشد – كه هست – او دستكم در آخرين روزهاي حضورش در اين تيم موفق شد بساط بوقچيها را جمع كند و از همين رهگذر، مختصر آرامشي در اردوگاه سرخپوشان فراهم آمد كه در نهايت به قهرماني آنها در جام حذفي منجر شد. قاطبه هواداران امروز فوتبال ايران هم آنقدر باهوش هستند كه ديگر به آساني گذشته دم به تله سودجوييهاي بوقچيجماعت ندهند. آنها كه سال گذشته در بازي پرسپوليس – سايپا براي اولينبار عليه بوقچيها شعار دادند و آنها كه همين هفته قبل فلسفه تشويق شدن برخي از عناصر استقلال را زير سوال بردند، حالا پشتوانههاي خوبي براي طرح پاكسازي سكوها محسوب ميشوند؛ پس چه بهتر كه مديران پرسپوليس در راستاي حركات انقلابيشان براي ساختن پرسپوليس رويايي فصل بعد، نيمنگاهي هم به پروژه حذف بوقچيهاي مخرب و آلوده داشته باشند.
ديپلماسي علي كريمي!
شرطه هاي عربي، تسليم جادوگر ايراني
1- پرسپوليس ايران در حالي غروب امروز در آخرين بازي مرحله گروهي ليگ قهرمانان آسيا به مصاف الشباب ميرود كه كاروان نماينده كشورمان به اين منظور ظهر يكشنبه وارد خاك امارات متحده عربي شد. اين سفر نيز مثل بسياري از مسافرتهاي ايرانيان به دوبي با مشقات و رنجهاي خاص خودش همراه بود. سالهاست كه سياستگذاران اين شيخنشين تازه به نوا رسيده، سختگيريهاي عجيب و نسبتا منحصر به فردي را براي پذيرفتن مسافران خارجي اعمال ميكنند و اين آزار و اذيتها به ويژه در قبال هموطنان ما تشديد هم ميشود. در اين شرايط، تعجب چنداني ندارد كه اعضاي كاروان پرسپوليس نيز هنگام حضور در فرودگاه امارات با تست «چشمنگاري» روبهرو شده باشند؛ به ويژه حالا كه روابط دو كشور در بحرانيترين شكل ممكن است. پليس امارات بازيكنان تيم ايراني را به صف كرده و با دستگاه، به مردمك چشم تكتك آنها خيره شده است؛ شايد براي آنها جالب بوده از اسرار ديدگان كساني سر در بياورند كه صدها سال قبل از آنها و اجدادشان «تمدن» داشتهاند، كه در آتش فقر و تنگدستي و بيكاري ميسوزند، اما هنوز هتك حرمت از اسم مقدس خليجفارس خونشان را به جوش ميآورد، كه همين دو ماه قبل در ورزشگاه مملو از جمعيت آزادي تيم كشورشان را به توپ بستند و با قهرمانانشان تفريح كردند. زل ميزنند در چشم ايرانيها تا بفهمند چگونه ميتوان از اسب افتاد، ولي از اصل نه و بعد بدانند چگونه ميتوان روي اسب بود، اما روي اصل نه! اميدواريم تيم كشورمان با وجود همه مصايب و بحرانهايي كه اين روزها با آن دست به گريبان است، امروز نمايش سزاوارانهاي مقابل حريف عربياش ارايه كند و پاسخ محكم ديگري به نوكيسهها بدهد.
2- در حاشيه پذيرش كاروان پرسپوليس در فرودگاه امارات اما، تصاوير و خبرهاي تاملبرانگيزي در مورد استقبال اماراتيها از برخي ستارگان كشورمان و به ويژه علي كريمي منتشر شد كه در نوع خودش بسيار جالب بود. در يكي از اين عكسها، دو پليس اماراتي را ميبينيم كه با شور و شعفي كودكانه و زايدالوصف، كنار كاپيتان سرخپوشان ايستادهاند و با او عكس يادگاري ميگيرند. اين شرطهها، همانهايي هستند كه تا چند دقيقه قبل، با لحني خشن و غيرمودبانه به ايرانيها امر و نهي ميكردند، به پرخاشگرانهترين شكل ممكن به آنها نهيب ميزدند كه دقيقا در يك صف واحد منتظر بايستند و به كار خودشان مشغول ميشدند تا انتظار و تعلل مسافران بيشتر به طول بينجامد. همانها اما وقتي به عصاره ناب فوتبال پارسي ميرسند، اختيارشان را از كف ميدهند و به هر دري ميزنند كه كنار فرزند ايران در يك قاب كوچك تلفنهمراه جا بگيرند. اين جادوي فوتبال است؛ پديدهاي كه سياست را تحقير ميكند، تعصبات ملي و ميهني را كنار ميزند و دشمن ديرينه را تبديل به دوست مشتاق ميكند.
3- روابط ايران و امارات شايد به ندرت در سطح پرتنش كنوني بهسر ميبرده است. مساله سه جزيره ايراني و گستاخي و زيادهخواهي طرف عربي، اصطكاك را به حداكثر رسانده است. در همين شرايط اما، وقتي سفرها لغو ميشوند، ديپلماتها به هم چنگ و دندان نشان ميدهند و كار حسابي بالا ميگيرد، باز يك فرمول خطشكن وجود دارد كه همه مرزها را ميشكند و از راه ميانبر قلبها را به تسخير درميآورد؛ فوتبال! گاهي براي فتح جهان، لازم نيست حتما سياست انعطافپذير داشته باشي، در فلان نقطه دورافتاده دنيا براي فقرا آپارتمانسازي كني و بيكارها را سر كار بفرستي، جهيزيه دختران بيبضاعت كشورهاي جهانسومي را جور كني يا حتي درهاي زرادخانههاي هستهايات را ببندي. گاهي نابغهاي مثل علي كريمي، خودش يك ديپلماسي پويا و پرنفوذ است. كاري كه ديهگو مارادونا و ليونل مسي براي آرژانتين انجام دادهاند، با دستاوردهاي برونمرزي تمام سياستمداران تاريخ اين كشور برابري ميكند، زيدان همچنان محبوبترين چهره همه دوران فرانسه در تمام عرصهها به شمار ميرود و ضريب نفوذ بينالمللي هيچ رييسجمهوري در برزيل، حتي يكدهم ستارهاي مثل پله نبوده است. در اين شرايط، نكته آزاردهنده آن است كه چنين اسلحه قدرتمندي با وجود پتانسيل بالا در كشور ما به كلي مغفول مانده و به مدد سوءمديريتها و سوءاستفادهها، با سرعت بالا به سمت كژراهه ميرود. اين علي كريمي كه امروز شرطهها به دست و پايش افتادهاند، در 33 سالگي دومين بازيكن موثر ليگ برتر ماست و طعنهآميزتر اينكه او در اين جدول بنيادين و بسيار مهم، پشتسر رضا عنايتي 34 ساله ايستاده است. به جمع اين ستارههاي سرنوشتساز بايد نويدكياي 32 ساله و حتي فرهاد مجيدي 36 ساله را هم اضافه كنيم. وقتي سالهاست لژيونر به درد بخور اروپايي نداشتهايم، وقتي از همين سيستم مضحك انتخاب بهترين بازيكنان سال آسيا هم به كلي عقب افتادهايم، وقتي ضربان ليگ هنوز در آستين پيرمردهايمان ميتپد، وقتي هزينههاي ميلياردي ميكنيم، اما در زيرساختها يك گام به پيش نميرويم و وقتي براي رشد دادن بازيكنانمان در يك پست خاص مجبور ميشويم بازار را به كلي غيررقابتي كنيم، اين يعني يك جاي كار ميلنگد. بهزودي دوران كريميهاي اين فوتبال هم به پايان ميرسد و با اين كمكاري تاريخي مديران فوتبال ايران، شرطههاي اماراتي سرگرمي ديگري جز سختگيري بر مسافران ايراني نخواهند داشت.
4- فوتبال، راه صد ساله را يكشبه طي ميكند، به شرط اينكه چشمه استعدادهاي ناب ايراني، همينجا در ساق پاهاي علي كريمي خشك نشود و جادوگرهاي ديگري نيز به دنيا بيايند، به شرط اينكه مدرسههاي فوتبال واقعا به پرورش اين همه استعداد بلاتكليف كمك كنند و به دكان سوءاستفادههاي شرمآور از كودكان و چاپيدن والدين آنها تبديل نشوند و به شرط اينكه مواظب بچههايمان باشيم و اجازه ندهيم در برهوت شعف و شادي، پاي ازدحام استقبال از «خالهشادونه»ها پرپر بزنند.
یا داد بزن، یا بیداد بکش!
دنیزلی، قربانی خوش اخلاق داوران
این یادداشت به هیج وجه قصد ندارد به مسایل و مشکلات فصل جاری پرسپولیسی ها که به ویژه طی هفته های اخیر اوج هم گرفته است، یک نگاه تک بعدی داشته باشد و همه تقصیرات را گردن داوران و اشتباهات آنها بیندازد. حقیقت آن است که سرخپوشان امسال از کم و کاستی های فراوانی رنج بردند، در درون از مشکلات داخلی به ستوه آمدند و از بیرون با حواشی فراوانی روبرو شدند. درد اصلی این تیم را باید در چنین جاهایی جستجو کرد؛ آنجا که خشت اول کج گذاشته می شود، آنجا که در اوج تنگدستی گروه از نظر نیروی انسانی، دو مهره اصلی تیم به واسطه اشتباهات پیش پاافتاده و خنده دار محروم می شوند، آنجا که ائتلافی از بازیکنان به وضوح علیه کادر فنی کم کاری می کنند و آنجا که گلرهای بی رقیب ایرانی، روی جنس بدون تیم مانده بوسنیایی را هم سفید می کنند. درد پرسپولیس اینجا و یا حتی جاهایی بالاتر از اینهاست و بی تردید نمی شود چند خطای داوری را عامل اصلی چنین ناکامی نادر و دهشتناکی تلقی کرد. با این وجود، نکته اصلی آنجاست که قاضیان ایرانی نیز هر چقدر که می توانستند از شرایط وخیم پرسپولیس سود بردند و با علم به آنکه در بحران عظیم این تیم کسی به عملکرد آنها توجه نخواهد داشت، تا آنجا که از دستشان برآمد علیه قرمزها سوت زدند یا در شرایط مشکوک، جانب حریف را گرفتند. در 16 مسابقه ای که مصطفی دنیزلی روی نیمکت پرسپولیس نشست، فقط عبدالله ویسی از جمع مربیان حریف به داوری بازی اعتراض کرد که تازه بررسی ها نشان داد آنقدرها هم حق با کاریکاتور ایرانی پپ گواردیولا نبوده است. در بقیه موارد، همه مربیان رقیب پرسپولیس در کمال رضایت از عملکرد داور به رختکن رفتند؛ آیا این اتفاقی طبیعی است؟
تجربه ثابت کرده است که بیشتر داوران ایرانی به جای مجریان تام و تمام عدالت، عناصری مصلحت گرا هستند که معمولا سعی می کنند با سمفونی سوت هایشان، کمترین آسیب ممکن را متوجه خودشان کنند. برای چنین طرز تفکری، یک تیم شدیدا بحران زده با یک سرمربی کاملا حرفه ای، بهترین انتخاب ممکن است. داوران بازی های پرسپولیس در همه این هفته ها مطمئن بودند که هرچقدر سوت اشتباه به ضرر این تیم بزنند و هر میزان که به زمین خوردن سرخ ها کمک کنند، باز تماشاچی جای دیگری به دنبال اشکال خواهد بود و مربی هم هرگز دست به هیچ اعتراضی نخواهد زد. با این اوصاف طببعی بود که دوستان سکوت دنیزلی را به فریادهای امثال دایی و مظلومی و قلعه نویی و همکارانشان ترجیح بدهند و با کمال میل، هر کجا مردد بودند پرسپولیس را قربانی کنند. توجه کنید لطفا؛ در مصاف با شهرداری تبریز پرسپولیس یک گل آفساید می خورد که شدیدا در روند اتفاقات بازی و نتیجه نهایی موثر است، در بازی با فجر سپاسی وقتی سرخپوشان با یک گل پیش هستند، داور از گرفتن یک هند مسلم پنالتی و دو برابر شدن فاصله خودداری می کند تا حوادث تلخ بعدی رخ بدهد، در نبرد با سایپا گل دوم و کمرشکن تیم کرجی در موقعیت کاملا واضح آفساید به ثمر می رسد و شیرازه تیم دنیزلی را در همان دقیقه هفتم از هم می پاشاند، در مسابقه با نفت آبادان گل سالم پرسپولیس بدون هیچ توجیه و توضیحی مردود اعلام می شود و در مقابل گل آفساید فونیکه سی مورد قبول داور قرار می گیرد تا سرخپوشان ظرف ده دقیقه برد را با باخت عوض کنند، در رقابت با استقلال تهران اخراج عجیب مهرداد اولادی باعث می شود قرمزها 30 دقیقه بیهوده با یک یار کمتر به بازی ادامه بدهند، در بازی با داماش شاهکارهای تیم داوری به اوج می رسد و بعد از قبول گل آفساید حریف و امتناع از اعلام خطای واضح زنیدپور روی علی عسگر، رفیعی استارت تراژدی بحران زایی را می زند که اثر مخرب آن هفته ها روی مجموعه پرسپولیس باقی می ماند و در همین مصاف واپسین با راه آهن دایی، محسن ترکی ضمن چشمپوشی از اعلام پنالتی به سود سرخپوشان، کارت قرمز بازیکن راه آهن را هم در میانه های بازی نادیده می گیرد تا خرخره میزبان نگونبخت را جویده باشد. بدون هیچ تردیدی اگر جای مربیان دو تیم عوض می شد و به عوض دنیزلی حنده رو که در تمام عمرش حتی یک کلمه هم در مورد داوری حرف نزده، دایی عصیانگر و عصبی انتظار ترکی را می کشید، آقای داور هم پنالتی را به سرعت می گرفت و هم ضربه به صورت بازیکن حریف را با «اخراج» جریمه می کرد؛ اما او که یقین دارد ذهن هواداران و مربیان پرسپولیس مشغول بحث داوری نیست، آسان ترین راه را برای در امان ماندن از خشم شهریار انتخاب می کند؛ قربانی عدالت! این همان فرمولی است که تقریبا تک تک همکاران ترکی در نیم فصل دوم آن را برگزیدند و به سهم خودشان به پرسپولیس روی زمین افتاده لگد زدند.
رابطه فدراسیون فوتبال با باشگاه پرسپولیس خوب نیست و این ارتباط به ویژه پس از حوادث بازی با داماش تیره تر هم شده است. علی کفاشیان که هرگز در چهار سال گذشته اظهار نظر فنی نداشته، هفته قبل به خبرنگاران گفته بود که: «مشکلات پرسپولیس از تعویض کادر مدیریتی و فنی این تیم شروع شد.» حسن زاده کمیته انضباطی از دوستان مدیر قبلی این باشگاه است و گفته می شود یکی از اصلی ترین دلایل اصرار اولیه فدراسیون به تداوم اجرای قانون منع جذب گلر خارجی، مشکلاتی بوده که پرسپولیس از این ناحیه گرفتارش بوده است. کسی چه می داند؛ شاید فلسفه سریال سوت های اشتباه علیه قرمزها را هم باید همین جا جستجو کرد. شاید هم اگر دنیزلی مثل دایی و یاوری و مظلومی یاد می گرفت همیشه از داوران طلبکار باشد و پوست شان را بکند، سوت به دست ها حداقل حقوقش را به او می دادند!
سپاهان و مزاياي سرخابي نبودن!
در نقد ستايش هاي غلو شده از «تشكيلات» تيم اصفهاني
1- سرانجام مسابقات يازدهمين دوره ليگ حرفهاي فوتبال ايران به پايان رسيد و سپاهانيها توانستند با كسب چهارمين عنوان قهرمانيشان، پرافتخارترين تيم اين تورنمنت نوپا لقب بگيرند. جمعه طلايي زاينده رود كه تازهترين اپيزود از سريال خوشبختيهاي سپاهان بود، دوباره باعث شد بحث ريشهيابي موفقيتهاي اين تيم سرزبانها بيفتد و حالا يك مرتبه ديگر اين كليد واژه «تشكيلات» است كه در اين رابطه، در كلام قاطبه منتقدان فوتبال ايران جلب توجه ميكند. بسياري بر اين باورند كه ريشه كاميابيهاي متوالي تيم اصفهاني را بايد در ساختار دقيق و منظم آنها جستوجو كرد و براي پي بردن به فلسفه كسب اين جامهاي پرشمار، سراغ جايي رفت كه فرماندهي باشگاه با دقت بالا انجام ميگيرد. برخي حتي گام را از اين هم فراتر گذاشتهاند و سازماندهي سپاهان را الگويي خوب براي بقيه باشگاههاي ايراني قلمداد ميكنند، اما آيا واقعا حقيقت همين است كه اين روزها ميشنويم؟ در اينكه به احترام تداوم موفقيتهاي يك تيم ريشهدار و محبوب شهرستاني بايد برخيزيم و كلاه از سر برداريم، ترديدي نيست؛ به ويژه از اين جهت كه امسال موفقيت آنها از حضور بسياري از عناصر آزاردهنده و ابهامات پشتپردهاي هم عاري بود و سپاهانيها توانستند حداكثر همدلي ايرانيها را در اين قهرماني اخيرشان به همراه بياورند. با اين همه اما، به نظر ميرسد تاكيد ويژه روي مساله تشكيلات در كالبد شكافي نتايج سپاهان، كمي مبالغهآميز است و تا حدي جفا در حق اين مفهوم مدرن و مهم تلقي ميشود. بعيد است باشگاهداري حقيقي، اين چيزي باشد كه امروز در قامت سپاهان ميبينيم و خوشدلانه توصيهاش هم ميكنيم!
2- اگرچه سروشكل مديريتي و سازماني سپاهان، در مقياس فوتبال ايراني تقريبا بينظير است و مسوولان اين باشگاه اصفهاني توانستهاند دستاوردهاي رشكبرانگيزي مثل مجموعه تمريني و پزشكي قابل قبول و نوعي آرامش روحي و رواني بيبديل براي بازيكنان و مربيانشان فراهم بياورند، اما معني واقعي تبحر تشكيلاتي، چيزي بسيار فراتر از اين مصاديق معمولي و نه چندان ويژه است. سازماندهي قابل قبول مديريتي با اصول بينالمللي و جهانشمولي مثل درآمدزايي، سودمحوري، برنامهريزيهاي ميانمدت و بلندمدت و تمركز ويژه روي تيمهاي پايه و اصل بازيكنسازي گره خورده است كه تقريبا هيچيك از اين اصول، در هيچ كدام از باشگاههاي ايراني – از جمله سپاهان – رعايت نميشود. سخن گفتن از ممتاز و منحصر به فرد بودن تشكيلات باشگاهي كه در جمع بازيكنان اصلياش تنها دو يا حداكثر سه بازيكن بومي دارد، اندكي سخاوتمندانه به نظر ميرسد. بيگمان اگر سازماندهي اداري سپاهان اين اندازه ستودني و تقديربرانگيز بود، رييس هيات مديره اين باشگاه براي مدت زماني طولاني بيشتر وقتش را صرف اصطكاكهاي آنچناني با مديرعامل نميكرد و تلويحا عمده دستاوردهاي معاصر تيمش را محصول «فوتبال ناپاك» به حساب نميآورد. فراموش نكنيم اين روزها در حالي سرگرم تمجيد غلو شده از ساختار اداري باشگاه اصفهاني هستيم كه يكي از عجيبترين و زيانبارترين گافهاي تاريخ فوتبال ايران، همين امسال در اين تيم رخ داد و آنها با به بازي گرفتن رحمان احمدي محروم، ليگ قهرمانان آسيا را از دست دادند.
3- سهم مديريت موفق سپاهانيها محفوظ، اما به نظر ميرسد يكي از جديترين عوامل كاميابيهاي اين ساليان آنان، بهرهگيريشان از پشتوانههاي مالي قابل توجه و نيز آرامش سودمندي است كه از رهگذر گمنامي رسانهاي آنان به دست ميآيد. درواقع اين سپاهان شيرينكام كنوني، از مزاياي سرخابي نبودنش سود ميبرد؛ به اين ترتيب كه به اندازه پرسپوليس و استقلال خرج ميكند و به همين ميزان تيمي جذاب براي ستارههاست، اما دردسرهاي شهرت آنها را ندارد. سپاهان خوشبخت است، چون ميتواند مثل آب خوردن سرپرست عوض كند و با مصيبتي مثل خوردبين معترض و پرسروصدا مواجه نباشد، چون ميتواند تركيب هياتمديرهاش را براي سالهاي طولاني يكدست و يكپارچه حفظ كند و مقهور قول و قرارهاي وزرا و وكلا در مورد اشغال صندليهاي اداري باشگاه نشود، چون ميتواند بازي جوانمردانه را در ابعاد بينالمللي رعايت نكند و حتي يك درصد از قيل و قالهاي رفتار مشابه پرسپوليسيها در بازي با استيلآذين را به دوش نكشد، چون اعضاي هياتمديرهاش آنقدر محبوب رسانهها نيستند كه خبرنگاران از آنها تيتر خانمانبرانداز «مادر من هم ميتوانست با نوك چادرش آن توپ را گل كند» بگيرند، چون خيلي راحت ميتواند فوتباليستهاي خارجي كارآمد را بدون دخالت و كيسهدوزي دهها دلال انتخاب كند، چون پرداخت دستمزد بازيكنانش آنقدر عقب نميافتد كه كاپيتان تيم يكهو هوس تعطيل كردن تمرينات به سرش بزند، چون بعد از يك توقف ساده آسيايي، دهها گزارشگر مقابل كاپيتانش صف نميكشند تا در اوج خشمگيني، يك جمله جنجالي از او بگيرند و يك كشور را بههم بريزند، چون لباس زردش آنقدر گيرايي سراسري ندارد كه فلان نماينده مجلس براي جا دادن بازيكنش در آن، به مديران باشگاه فشار بياورد، چون اتهام كارشكني و كمكاري بازيكنانش عليه عصبانيترين و پرحاشيهترين لوكا بوناچيچ دنيا، حتي به اندازه يكهزارم شائبه مشابه در پرسپوليس بازتاب نمييابد و چون يك تخلف احتمالي در شادي بعد از گل بازيكنانش، سر از تاپنيوز ياهو يا گزارش فرستاده ويژه حقوق بشر درنميآورد.
4- به مديران موفق و پرتلاش سپاهان احترام ميگذاريم، اما لازم است حرمت مفهوم «تشكيلات» را نگه داريم و آن را خرج تيمي كه كاپيتانش دو سال پياپي در ويترين جشن قهرماني قهر ميكند و ميرود يا هنوز در زمين اختصاصي رقيبش ميزبان تيمهاي ديگر است، نكنيم. بهتر است كمي حوصله داشته باشيم و براي بررسي توفيقات سپاهان، اندكي هم سراغ از تيرهروزيها و نابسامانيهاي پايان ناپذير قطبهاي اصلي فوتبال كشورمان بگيريم.
خط گرفته ها
شیون های 500 نفری پای جنازه آزادی!
دارند سر ما دعوا می کنند؛ ما که خوابیم، خسته ایم، غایبیم. علی دایی می گوید تماشاگران پرسپولیس خط گرفته بودند و بقیه تکذیب می کنند. خبرگزاری نزدیک به دولت با سرفرازی از «هو» شدن دنیزلی می نویسد و خبرگزاری نزدیک تر به دولت، از دو دستگی و بلکه چند دستگی بین هواداران روی سکوها حرف می زند. سایت ذوب شده در دولت هم خشم هواداران و تقاضاهای جورواجورشان را منعکس می کند. دستهای علی دایی هنوز توی آسمان می رقصند. شهریار از عزتی که خدا به او داده حرف می زند؛ منظورش این نیست که از تاکسیرانی اردبیل به بایرن رسید یا سیبیلوترین آقای گل دنیا لقب گرفت. منظورش به این است که توانست مچ تماشاگران گمراه شده یکشنبه را بخواباند و بالاتر از ورشکسته ترین پرسپولیس دنیا بایستد؛ تیمی که او، یکی از سهام داران اصلی این روزهای چرکینش است. دارند سر ما می جنگند؛ ما که نبودیم، ما که نیستیم. هزار نفر، هزار رقم گزارش و ادعا دارند در مورد اینکه 500 نفر آدم بخت برگشته و دلشکسته روی سکو چه کرده اند، چه گفته اند، چرا گفته اند؟ علی دایی لیسانس دارد، اما درک نمی کند که خط گرفته های اصلی، آن 99 هزار و500 نفری هستند که دیگر عین خیالشان هم نیست پرسپولیس بازی دارد؛ همان ها که خود شهریار و بقیه طبل های تو خالی و مدعیان دروغین این فوتبال کاری کردند که اسم عادت قدیمی استادیوم رفتن شان شده «خلق حماسه»! علی دایی مهندس است، اما درک نمی کند که خودش با یک شبه مربی شدنش یکی از کسانی بود که باعث شد ورزشگاه پرخاطره آزادی چنان ذلیل شود که او بتواند وسط بازی رد یکی از تماشاگران را تا لحظه مصاحبه اش با دوربین نود دنبال کند. علی دایی تحصیلکرده دانشگاه صنعتی شریف است، اما یادش نمانده که وقتی بازیکن بود در چه دیگ جوشانی به میدان می رفت و وقتی مربی شد، چه ماتمکده ای از غول آزادی ساخت. او گویا فراموش کرده اولین بازی های پرسپولیس با تماشاگرانی کمتر از هزار نفر، در دوران سرمربیگری خودش برگزار شدند. فوتبال را کشته اند، حالا بر سر تفسیر شیون های این چهار نفر «گریه کن» باقی مانده به جان هم افتاده اند. دارند به خاطر ما همدیگر را متهم می کنند؛ ما که روزگاری جلوی عدد 70 هزار نفرمان می نوشتند «استقبال نه چندان گرم»، اما حالا بعد از هزار جور فراخوان و التماس با 30 هزار نفر حماسه می سازیم و با 500 نفر، بین علما اختلاف می اندازیم.

